خبر را از سرچشمه بخوانید.
درباره ماارتباط با ما
گفتمان ماروایتی روشن از جهان امروز
آرشیو خبرها ↗

آمریکا در باتلاقِ جنگ ایران؛ ترامپ باید تصمیم خود را بگیرد - تحلیلی از فرید زکریا

چکیده خبر

عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- نویسنده در این تحلیل، دولت ایالات‌متحده را بین دو هدفِ متناقض گرفتار می‌بیند و می‌گوید ترامپ معلوم نیست چه می‌خواهد؛ آیا در پی تغییر رفتار جمهوری اسلامی است یا سرنگونی این حکومت؟

به گزارش گفتمان ما به نقل از Asr Iran،

عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- نویسنده در این تحلیل، دولت ایالات‌متحده را بین دو هدفِ متناقض گرفتار می‌بیند و می‌گوید ترامپ معلوم نیست چه می‌خواهد؛ آیا در پی تغییر رفتار جمهوری اسلامی است یا سرنگونی این حکومت؟ ترامپ دچار تناقضی است که چشم‌انداز پایان جنگ را مبهم کرده و هزینه‌های سنگین نظامی، اقتصادی و ژئوپلتیک بر آمریکا و متحدانش تحمیل کرده است. او می‌پرسد: «آیا می‌توان در جنگی پیروز شد که هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده و به تحقق اهداف سیاسی نمی‌انجامد؟ » فرید زکریا، تحلیل‌گر نامدار سیاست خارجی در این مقاله استدلال می‌کند مسئله اصلیِ واشنگتن، ناتوانی در تعریفِ هدفِ نهایی جنگ است. به باور او، دولت ترامپ از یک‌سو با هدفِ تغییر حکومت ایران وارد جنگ شده و از سوی دیگر، برای بازگشایی تنگه هرمز و مهار برنامه هسته‌ای ایران در پی توافق با همان حکومت است. این دوگانگی، تهران را به مقاومتِ بیشتر ترغیب می‌کند و واشنگتن را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید هزینه‌های فزاینده جنگ را برای بازگرداندن شرایط به وضعیتِ پیش از جنگ بپردازد. زکریا با اشاره به تلفاتِ انسانی، فرسایش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، افزایشِ قیمت اترژی و آسیب به اعتماد کشورهای خلیج فارس هشدار می‌دهد که واشنگتن برای دستیابی به توافق سیاسی باید راهبردِ روشن و قابل‌تحقق اتخاذ کند. ********************************************* واشنگتن‌پست؛ فرید زکریا- 13 اکتبر 2026 اگر این روزها به حرفِ بعضی‌ها گوش کنید، تصور می‌کنید واشنگتن باید از همین حالا در تدارکِ رژه پیروزی باشد. «اسکات جنینگز» (تحلیلگر سی‌ان‌ان) می‌گوید: "ما پیروز شدیم و ایران شکست خورد. تمام." «هیو هویت» هم با او هم‌نظر است و در سرمقاله روزنامه وال‌استریت‌ژورنال نوشته‌اند: "ورق دارد برمی‌گردد." این‌ها بی‌دلیل چنین نمی‌گویند. ارتش آمریکا موفق شده انتقال نفت از متحدانِ خلیج‌فارس را در تنگه هرمز برقرار کند و هم‌زمان، صادراتِ نفت ایران را مختل سازد. این دستاورد، نمایشِ چشمگیر نبوغ و توانایی نظامی است، ولی معنایش این نیست که جنگ به موفقیت انجامیده است. برای درک وضعیت کنونی، باید به نحوهٔ رسیدن به این نقطه بنگریم. آمریکا و اسرائیل در جولای 2025، تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کردند و ترامپ اعلام کرد «برنامه هسته‌ای ایران به‌کلی نابود شده است.» آن‌ها هشت ماه بعد، در فوریه 2026، با اهدافی بلندپروازانه‌تر وارد جنگ شدند. این‌بار به رأس حکومت حمله‌ور شدند و رهبر جمهوری اسلامی و شمار زیادی از مقام‌های ارشد را کشتند. ترامپ هم از ایرانیان خواست به خیابان بریزند و حکومتشان را سرنگون کنند. روشن بود که هدف، تغییر رژیم است. ولی جمهوری اسلامی دوام آورد. نیروهایش حول فرماندهان سرسخت گرد آمدند، رهبر جدیدی برگزیده شد و ایران همان سلاحی را به کار گرفت که مدت‌ها تهدید به استفاده از آن کرده بود: «بستن تنگه هرمز»؛ گذرگاهی که یک‌پنجمِ نفت جهان از آن عبور می‌کند. بیش از هفت ماه از آن برهه گذشته و آمریکا هنوز درگیر عملیاتِ گسترده است، تا ایران را به بازگشاییِ آبراهی که بیش از جنگ باز بوده، وادارد. واشنگتن این عملیات را برای بازگرداندنِ وضع به حالت پیشین به راه انداخته و پیشرفت در این مسیر را پیروزی می‌نامد. [م. عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز به‌شدت کند شده و انتقال محموله‌ها با خطر و هزینه بالا ادامه دارد. مسیرهای جایگزین شامل خط لوله عربستان به دریای سرخ، خط امارات به فجیره و انتقالِ کشتی‌به‌کشتی است. ایران از نظر صادرات در مضیقه است و آمریکا از نظر هزینه‌های جنگ و انرژی. ایران بر ساحل شمالیِ تنگه و دسترسی‌های نزدیکش تسلط دارد. عمان نیز در ساحل جنوبی، شریک جغرافیاییِ تنگه است و کنترل عملیاتی به حضور دریایی و شرایط امنیتی بستگی دارد.] بد نیست هزینه بازگشت به وضعیتِ پیش از جنگ را در نظر آوریم. طبق اعلام پنتاگون، هزینه جنگ تاکنون به 45 میلیارد دلار رسیده و دفتر بودجه کنگره برآورد می‌کند ادامه درگیری با شدتی کم‌تر از قبل، ماهی 2 میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. دست‌کم 19 نظامی آمریکایی جان باخته‌اند و آمریکا احتمالاً یک‌دوم تا دوسوم از ذخایر پیشرفته‌ترین موشک‌های رهگیر و سامانه دفاعی‌اش را مصرف کرده است. جبرانِ این تسلیحات می‌تواند بیش از پنج سال طول بکشد و این در حالی است که آمریکا در صورتِ رویارویی با چین به همین سلاح‌ها نیاز خواهد داشت. تا پایان جولای، دست‌کم شش ناو جنگیِ آمریکا از اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل شده‌اند. [م. زکریا در این مقاله و مقالات پیشین نسبت به رویاروییِ احتمالی چین و آمریکا و کاهش ذخایر تسلیحاتیِ واشنگتن هشدار داده است. باید توجه کرد هزینه‌های نظامی و اقتصادی، واکنش آمریکا و متحدان و خطر جنگ گسترده، محاسبات پکن را پیچیده می‌کنند. محتمل‌تر از حمله مستقیم به خاک آمریکا، ادامه فشار نظامی و اقتصادیِ چین بر تایوان با اقداماتی از جمله، رزمایش، حملات سایبری یا محاصره احتمالی است. به‌عبارتی حمله گسترده ممکن است اما منطقی به نظر نمی‌رسد.] از آغاز جنگ، میانگین قیمتِ نفت خام برنت به حدود 100 دلار در هر بشکه رسیده؛ رقمی که تقریباً 40 درصد بالاتر از سطحِ پیش از جنگ است. طبق برآوردِ «مارک زندی» (اقتصاددانِ ارشد مؤسسه مودیز آنالیتیکس)، تا ماه جولای، هزینه جنگ به‌سببِ افزایش قیمت‌ها، پرداخت بهره و مخارج نظامی برای خانوار طبقه متوسطِ آمریکایی به بیش از 1200 دلار رسیده است. [م. نفت برنت یکی از شاخص‌های اصلیِ قیمت‌گذاری نفت در بازارهای جهانی است و تغییراتش بر هزینه انرژی در بسیاری از کشورها اثر می‌گذارد. افزایش قیمتِ این نفت معمولاً هزینه سوخت، حمل‌و‌نقل و تولید کالا را بالا می‌برد. تحلیل‌گران، افزایش سرسام‌آور قیمت نفتِ برنت را از پیامدهای اقتصادی تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران می‌دانند.] آمریکایی‌ها فقط برای خرید بنزین و گازوئیل، حدود 130 میلیارد دلار بیش از حالت عادی هزینه کرده‌اند. افزایش قیمت گازوئیل، هزینه حمل‌و‌نقلِ جاده‌ای، کشاورزی و مواد غذایی را نیز بالا برده است. خانواده‌هایی که خانه‌هایشان را با نفت گرم می‌کنند، ممکن است زمستانِ امسال با قبض‌هایی روبه‌رو شوند که تا 50 درصد افزایش قیمت دارد. خساراتِ واردشده به کشورهای دیگر نیز سرسام‌آور است. اعتماد کشورهای خلیج‌فارس به واشنگتن به‌شدت خدشه‌دار شده است. این کشورها علاوه بر افزایشِ شدیدِ هزینه‌های حمل‌و‌نقل دریایی، با سقوطِ صنعت گردشگری نیز مواجه‌اند؛ مثلاً میزان رزرو هتل‌های دبی از حدود 85 درصد در ماه فوریه به 23 درصد در ماه مارس کاهش یافته است. دولت‌های منطقه باید میلیاردها دلار برای بازسازی زیرساخت‌ها و ایجاد مسیرهای جایگزینِ انتقال انرژی به‌منظور دور زدنِ تنگه هرمز هزینه کنند. کشورهای واردکننده انرژی یعنی بخش عمده کشورهای جهان نیز برای پرداختِ صورت‌حساب‌های سنگینِ انرژی با دشواری مواجه شده‌اند. آمریکا در خلالِ جنگ ویتنام، به‌طور مرتب، آمار خساراتِ گسترده به دشمن --از شمار سلاح‌های منهدم‌شده تا تعداد سربازان کشته‌شده -- را منتشر می‌کرد. اما معیار موفقیت در جنگ این نیست که چه‌میزان خسارت به دشمن وارد شده؛ معیار این است که این خسارات حریف را به تسلیم واداشته یا نه؟ ایران تاکنون تسلیم نشده و دلایلِ متعددی وجود دارد که نشان می‌دهند بمبارانِ بیشتر، این واقعیت را تغییر نخواهد داد. [م. جنگ ویتنام (1955تا 1975) بین ویتنام شمالیِ کمونیست و ویتنام جنوبی با حمایت نظامیِ آمریکا رخ داد. آمریکا برای جلوگیری از گسترش کمونیسم مداخله کرد، ولی با مقاومتِ طولانیِ نیروهای ویتنامی و تلفاتِ سنگین مواجه شد. آمریکا سرانجام در سال 1975 عقب‌نشینی کرد و ویتنام متحد شد. جنگِ ویتنام نمونه‌ای تاریخی از دشواری تبدیلِ برتری نظامی به پیروزی سیاسی است. ایالات‌متحده در این جنگ، خسارت‌های سنگینی به نیروهای دشمن وارد کرد، ولی نتوانست به اهدافِ سیاسی‌اش دست یابد. زکریا از این تجربه برای تبیینِ این آموزه راهبردی استفاده می‌کند که ازبین‌بردنِ تجهیزات و نیروهای دشمن لزوماً به معنای بُردِ سیاسی یا واداشتن طرفِ مقابل به تسلیم نیست.] تناقض بنیادینِ رویکرد ترامپ این است که نمی‌داند هدفش تغییر سیاست‌های ایران است یا تغییر حکومت. «اسکات بِسِنت» (وزیر خزانه‌داری آمریکا) در ماه سپتامبر این تناقض را به‌وضوح نشان داد و گفت: "پیام آمریکا به کشورهای دیگر این است که «این مرحله دیگر پایانِ رژیم ایران است»" و بااین‌حال، در همان مصاحبه تأکید کرد: "هدف از این عملیات، لزوماً فروپاشی حکومتِ ایران نیست، بلکه واداشتن‌اش به مذاکره با اِعمال فشار است.» [م. تغییر سیاست (Policy Change) یعنی حکومت موجود در موضوعاتِ مورد مناقشه، دست به اصلاح سیاسی می‌زند. این درحالی است که تغییر حکومت (Regime Change)، مستلزم جایگزینیِ ساختار حاکم است. این دو هدف به ابزارها و هزینه‌های متفاوتی نیاز دارند. استدلال محوری مقاله این است که ابهام در هدف‌گذاری، محاسباتِ ایران را پیچیده و دستیابیِ آمریکا به نتیجه پایدار را دشوار می‌کند.] ترامپ ماه گذشته در سخنرانیِ مجمع عمومی سازمان ملل متحد، این پرسش را مطرح کرد که «آیا باید توافقی با ایران انجام دهد که این کشور قدرتمندتر شود یا این که بی‌درنگ جمهوری اسلامی را نابود کند؟ » او این سخنان را در حالی بر زبان آورد که نمایندگانش (استیو ویتکاف و جرد کوشنر) مشغول مذاکره با مقام‌های ایرانی بودند. واقعیت آن است که واشنگتن از سویی تهدید به نابودیِ حکومت ایران می‌کند و از سوی دیگر می‌خواهد با همین حکومت مذاکره کند. اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که واشنگتن، صرف‌نظر از هر اقدامی، قصدِ نابودی‌شان را دارد، دیگر چه انگیزه‌ای برای امتیازدادن خواهند داشت؟ اگر به این باور برسند، این انگیزه در آن‌ها تقویت خواهد شد که بیش از این مقاومت کنند، هزینه‌های بیشتری به آمریکا تحمیل کنند و تا زمانی که واشنگتن حاضر به ادامه جنگ است، دوام بیاورند. استدلالِ «استیون بیدل» و همکارانش در نشریه فارن‌افرز این است که «جنگ‌ها در نهایت به توافق‌های سیاسی ختم می‌شوند.» نیروی نظامی می‌تواند شرایطِ نیل به توافق‌ را فراهم کند، ولی نمی‌تواند جایگزینِ توافق شود. [م. توافق سیاسی (Political Bargain) به سازشی گفته می‌شود که طرفین درگیر برای پایان‌دادن به جنگ یا حل اختلافاتشان منعقد می‌کنند. فشار نظامی می‌تواند طرفِ مقابل را به مذاکره وادارد یا شرایط توافق را تغییر دهد، ولی به‌خودی‌خود جایگزینِ راه‌حل سیاسی نمی‌شود. زکریا تأکید می‌کند که آمریکا باید اهدافِ روشن و قابل‌تحقق تعریف کند و مسیر مذاکره با ایران را با راهبردِ نظامی‌اش هماهنگ کند.] آمریکا این درس را آویزه گوش نمی‌کند. تاریخ نشان داده که این کشور از ویتنام تا افغانستان و عراق، مهارتِ خارق‌العاده‌ای برای بر باد دادنِ ارتش‌ و بودجه نظامی دارد، اما در تبدیلِ دستاوردهای میدان نبرد به نتایجِ سیاسی پایدار، کارنامهٔ قابل‌اعتنایی ندارد. دولت ترامپ باید روشن کند دقیقاً چه می‌خواهد. اگر هدف، تغییر سیاست‌های ایران یعنی بازگشایی تنگه هرمز، محدودکردنِ برنامه هسته‌ای و مهار اقدامات تهاجمی در منطقه است، واشنگتن باید شروطی واضح، دست‌یافتنی و قابل‌فهم ارائه کند و با اِعمال فشار، ایران را به پذیرش وادارد. اما اگر هدف، تغییر رژیم است، باید خود را برای جدالی خونین آماده کند؛ جدالی که به احتمال زیاد، دامنه‌اش به کشورهای منطقه کشیده خواهد شد. تازمانی‌که واشنگتن این تناقض را حل نکند، آمریکا در باتلاقِ خاورمیانه گرفتار خواهد ماند. *************************************** یادداشت مترجم: مقاله فرید زکریا در واشنگتن‌پست، نقدی بر شکافِ میان قدرت نظامی و عقلانیت سیاسی در سیاست خارجی آمریکا است. او از سویی هزینه‌های جنگ و ادعای پیروزی ترامپ را زیرسؤال می‌برد و ازسوی دیگر این پرسش را مطرح می‌کند که دولت آمریکا چه هدفی را دنبال می‌کند و چگونه می‌خواهد دستاوردهای نظامی را به نتیجه سیاسی پایدار بدل سازد؟ مهم‌ترین استدلال نویسنده، تناقض میان دو هدف متفاوت است: تغییر رفتار جمهوری اسلامی و تغییر ساختار سیاسی‌. اگر هدفِ آمریکا محدودکردنِ برنامه هسته‌ای ایران، تأمینِ امنیت کشتیرانی و کاهشِ تنش‌های منطقه‌ای باشد، دستیابی به توافق با حکومتِ موجود امکان‌پذیر است، اما اگر هدف براندازی باشد، مذاکره با همان حکومت با این مسئله مواجه می‌شود: "چرا رهبران ایران باید به توافقی تن دهند که بقای سیاسی‌شان را تضمین نمی‌کند؟ " این تناقض به‌جای تضعیفِ مقاومت، انگیزه ادامه جنگ را افزایش می‌دهد. نکته محوری دیگر، تفاوتِ میان برتری نظامی و توفیق راهبردی است. آمریکا ممکن است بتواند تأسیسات، تجهیزات و نیروهای نظامی ایران را هدف قرار دهد، اما این توانایی لزوماً به معنای واداشتنِ تهران به پذیرشِ خواسته‌های واشنگتن نیست. برای حکومتی که جنگ را تهدیدی علیه بقای خود می‌بیند، ادامه مقاومت از مصالحه خطرناک‌تر نیست. تجربه ویتنام، عراق و افغانستان نشان می‌دهد دستاوردهای نظامی الزاماً به نظم سیاسی و پایدار منتهی نمی‌شوند، هرچند شرایط تاریخی و اهداف این جنگ‌ها یکسان نبوده است. تنگه هرمز در تحلیل زکریا، مصداقِ محدودیتِ قدرت نظامی در برابر آسیب‌پذیری‌های اقتصادی است. اختلال در مسیر انتقال انرژی می‌تواند هزینه جنگ را به بازارهای جهانی، صنایع و خانوارها منتقل کند. افزایش قیمت سوخت و حمل‌و‌نقل نیز ممکن است حمایتِ عمومی از ادامه عملیات نظامی را کاهش دهد. بااین‌حال، این اهرم برای ایران بدون هزینه نیست و می‌تواند اقتصاد داخلی و روابطش با کشورهای منطقه را نیز آسیب‌پذیر کند. بنابراین جغرافیا نه تضمین‌کننده پیروزی ایران است و نه عاملی که بتوان آن را صرفاً با برتریِ تسلیحاتی آمریکا خنثی کرد. هزینه‌های جنگ برای واشنگتن نیز فراتر از مخارجِ مستقیمِ عملیات است. مصرفِ ذخایر رهگیرهای موشکی و انتقال ناوها از اقیانوسِ آرام به خاورمیانه، آمادگی آمریکا برای مواجهه با تهدیدهای دیگر، به‌ویژه تهدید چین را کاهش می‌دهد، اما ارزیابی نهایی، مستلزم مقایسه این هزینه‌ها با اهدافِ محقق‌شده، تهدیدهای برطرف‌شده و پیامدهای احتمالیِ انفعال است. در حوزه دیپلماسی نیز فشار نظامی همیشه به توافق نمی‌انجامد. تهدید می‌تواند طرفِ مقابل را به مذاکره سوق دهد، اما اگر هدفِ اعلام‌شده، نابودی حکومت باشد، انگیزه پذیرشِ امتیاز کاهش می‌یابد. بااین‌حال، این مسئله فقط به رفتار آمریکا محدود نیست؛ پایداری هر توافقی به تعهد متقابل، سازوکارهای نظارتی و امکان جلوگیری از بازگشتِ بحران وابسته است. تحلیل زکریا مسئله را به دوگانه تغییر رژیم و تغییر سیاست تقلیل می‌دهد، اما اهداف دولت‌ها ممکن است چندلایه باشند و حتی راهبرد منسجم نیز تضمین‌کننده موفقیت نباشد. مقاومتِ طرف مقابل، اختلافِ متحدان و دشواریِ اجرای توافق می‌توانند نتیجه را تغییر دهند. افزون بر این، داوریِ قطعی درباره سرانجامِ جنگ در میانه درگیری، زودهنگام است. جانِ کلام نویسنده این است که قدرتِ نظامی وسیله دستیابی به هدفِ سیاسی است نه جایگزینِ آن. اگر هزینه‌های جنگ افزایش یابند، ولی هدفِ نهایی و مسیر نیل به آن روشن نباشد، عملیات ناکارآمد است و دستاوردِ پایداری حاصل نمی‌شود.

منابع این خبر

Asr Iran ↗
نبض بازار

ارز، طلا و بازار جهانی

آخرین قیمت دریافتی · به‌روزرسانی خودکار

دلار آزاد ایران

داده تازه
۲۶۶٬۱۱۰تومان
TGJUزمان دریافت

طلای ۱۸ عیار ایران

داده تازه
۲۵٬۵۹۴٬۰۰۰تومان
TGJUزمان دریافت

طلای جهانی

داده قدیمی
۴٬۰۷۴.۹۰USD
Yahooزمان دریافت

بیت‌کوین

داده تازه
۷۵٬۹۰۰.۰۰USDT
Binanceزمان دریافت

اتریوم

داده تازه
۲٬۲۳۹.۲۴USDT
Binanceزمان دریافت

نفت برنت

داده قدیمی
۹۸.۳۲USD
Yahooزمان دریافت

نفت WTI

داده قدیمی
۹۰.۸۳USD
Yahooزمان دریافت

یورو/دلار

داده قدیمی
۱.۱۱۴۳USD
Yahooزمان دریافت

نمایش عمومی قیمت‌ها رایگان است. قیمت‌ها آخرین داده دریافتی از منابع هستند؛ زمان دریافت کنار هر قیمت درج شده است.

خبرهای مرتبط

گفتمان ماخبر و روایت
Entekhab

چالش‌های عملیاتی این اقدام بسیار گسترده‌اند/هیچ راه‌حل جادویی و یک‌شبه‌ای برای مواجهه با چالش ایران وجود ندارد؛ نه حملات نظامی و قطعاً نه تلاش برای مسدود…

دنیس سیترونوویچ، رئیس سابق میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل نوشت: تصمیم سنتکام برای تشکیل «کارگروه دروازه آهنین» (Task Force Iron Gate) با هدف مختل

#۳۹۰۲۷
وقوع حادثه برای یک کشتی در دریای عمان
خلاصهٔ منبع؛ متن صفحه دریافت نشده

وقوع حادثه برای یک کشتی در دریای عمان

سازمان عملیات تجارت دریایی انگلیس از دریافت گزارشی مبنی بر حمله به یک کشتی در دریای عمان خبر داد.

#۳۹۰۲۵