چند هفته است اخبار فرانسه پر از تصاویر آشنایی است: دود، خودروی سوخته، پلیس ضدشورش و جوانهایی که خیابان را رها نمیکنند.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Tabnak،
چند هفته است اخبار فرانسه پر از تصاویر آشنایی است: دود، خودروی سوخته، پلیس ضدشورش و جوانهایی که خیابان را رها نمیکنند. ماجرا از دبیرستانهای حومه کارگری شمال پاریس شروع شد؛ جایی که دانشآموزان از کمبود معلم و مدرسههای فرسوده عصبانی بودند. کمکم حرف از مدرسه گذشت و به گرانی و نابرابری رسید. در روزهای اخیر هم با فراخوانهایی در شبکههای اجتماعی برای احیای جنبش جلیقهزردها، در چند شهر تظاهرات برگزار شد.
این صحنهها برای سینمادوستها تازه نیست. فیلمسازان فرانسوی سالهاست حاشیه شهرها را فیلم میکنند؛ گاهی از درون، گاهی از بیرون. در این گزارش پنج فیلم را مرور میکنیم و نگاه منتقدان به هرکدام را کنار هم میگذاریم و تماشای هر پنجتایشان را برای آخر هفته پیشنهاد میکنیم.
۱. «نفرت» (La Haine، ۱۹۹۵)؛ فیلمی که به کابینه فرانسه هم رسید
ماتیو کاسوویتز یک شبانهروز از زندگی سه جوان حاشیهنشین را پس از شبی از درگیری با پلیس نشان میدهد. اهمیت فیلم از سینما فراتر رفته است؛ گفته میشود آلن ژوپه، نخستوزیر وقت فرانسه، در ۱۹۹۵ برای کابینهاش نمایش خصوصی «نفرت» ترتیب داد. با این حال، منتقدان همیشه یک ایراد هم داشتهاند: کاسوویتز را در بعضی محافل متهم کردهاند که حاشیهنشینی و خشونت را از دید یک بیرونی با امتیازات اجتماعی نشان میدهد، و فیلم برای صدای زنان هم جای کمی دارد. خود کاسوویتز بعدها در مصاحبهای با هفتهنامه HVG (ژوئن ۲۰۲۶) این نقد را رد کرد و گفت دوستانش همه در همان محلهها زندگی میکردند و فرهنگ آنجا فرهنگ خودش هم بوده است.
۲. «بینوایان» (Les Misérables، ۲۰۱۹)؛ وارث معنوی «نفرت»
لادج لی فیلمش را در مونفرمی ساخته، محلهای که خودش در آن بزرگ شده است. بیشتر منتقدان آن را با «نفرت» مقایسه کردهاند. یک منتقد نوشته فیلم بهروزشده «نفرت» است و نمای پروازی معروف آن فیلم را که در ۱۹۹۵ کار فنی بزرگی بود، لی با یک پهپاد ساده تکرار میکند. تایماوت فیلم را وارث معنوی «نفرت» دانسته و تحسین کرده که درامی از نگاه پلیس است و پیچیدگیهای نژادی را نشان میدهد. یک منتقد دیگر به پایان فیلم اشاره کرده: فیلم یک طرف را مقصر نمیداند و هر دو سو را مسئول نشان میدهد، اما چون بینتیجه تمام میشود، از نظر دراماتیک گرهگشایی ندارد.
اثرگذاری فیلم بهقدری بود که امانوئل مکرون در نوامبر ۲۰۱۹ گفت از «دقت» فیلم «تکان خورده» است و از دولت خواست «سریع فکری کنند و برای بهبود شرایط زندگی در محلهها اقدام کنند». این واکنش اما با تمسخر و انتقاد هم روبهرو شد؛ Franceinfo به نقل از یک مشاور ریاستجمهوری نوشت که «این فیلم قرار نیست اقدام دولت را زیر و رو کند». لی خودش گفته بود فیلم را برای نشان دادن واقعیت محلهها از درون و «فریاد هشدار به سیاستمداران» ساخته است.
۳. «آتنا» (Athena، ۲۰۲۲)؛ برقگیر، اما بیپاسخ
رومن گاوراس بعد از مرگ یک نوجوان، شبی از شورش در یک مجتمع مسکونی را نشان میدهد. نظر منتقدان کاملاً دوقطبی است. اجماع منتقدان در راتنتومیتوز این است که فیلم شاید به درونمایههای عمیقترش نمیرسد، اما تماشایش در لحظه برقگیرکننده است. موویوافلر آن را از نظر بصری خیرهکننده دانسته، ولی شک دارد پیام یا حرف محتوایی داشته باشد. دِ رپ آن را تصویری قدرتمند از خشونت پلیس فرانسه خوانده، اما گفته مثل «بینوایان» گاهی به پیامهای سنگین و روایتهای قالبی میافتد. یک منتقد دیگر هم ایراد گرفته که وقتی خشونت خود موضوع اصلی میشود، دردهای اجتماعی فیلم فوریتشان را از دست میدهند.
۴. «در جنگ» (En guerre، ۲۰۱۸)؛ همان شعارها، بدون خیابان و آتش
این فیلم خیابان و آتش ندارد، ولی موضوعش همان است که امروز در شعارهای معترضان شنیده میشود. فیلم در بخش رقابتی جشنواره کن ۲۰۱۸ بود و داستانش درباره کارگرانی است که کارخانهشان با وجود قول مدیران برای حفظ شغلها تعطیل میشود. یک منتقد آن را به سینمای کن لوچ نزدیک دانسته و بزرگترین قوتش را دیالوگها و بازی ونسان لیندون میداند. اجماع منتقدان این است که فیلم جواب مشکلاتی را که نشان میدهد ندارد، اما فوریتش جذاب است.
۵. «میخواهم آفتاب ببینم» (J'veux du soleil، ۲۰۱۹)؛ صدای خود جلیقهزردها
مستند ژیل پره و فرانسوا روفن از میان جلیقهزردها ساخته شده و بیشتر حرفهایش را آدمهای عادی میزنند؛ کسانی که در چهار فیلم قبلی معمولاً موضوع بودند و اینجا راویاند. این فیلم مثل چهار فیلم دیگر مورد بحث منتقدان بینالمللی نبوده و نقد قابل استنادی دربارهاش پیدا نکردم، پس درباره نگاه منتقدان به آن چیزی نمینویسم؛ اما حضورش در این فهرست از این جهت مهم است که نشان میدهد سینمای فرانسه فقط از بیرون به اعتراض نگاه نکرده و دوربین را به دست خود معترضان هم داده است. در انتها باید به نکته ای اشاره کنم در هر یک از این فیلمها داستانی تکرار میشود. منتقدان به سه چیز بیشتر از بقیه گیر میدهند: یکی نگاه بیرونی به حاشیه، دیگری زیباییشناسی خشونت، و سوم پایانهایی که جواب نمیدهند. این ایرادها از ارزش فیلمها کم نمیکند؛ همین پرسشهای بیجواب است که این آثار را در روزهایی مثل این روزها دوباره سر زبانها میاندازد. شاید دلیل اصلی اینکه هنوز بعد از سه دهه «نفرت» را تماشا میکنیم، همین باشد: فیلمی که خودش هم نمیداند پاسخ چیست، اما پرسیدن را یادمان میدهد.

