ماهیخواری پیر که دیگر توان شکار نداشت، برای سیرکردن شکمش نقشهای کشید.
به گزارش گفتمان ما به نقل از خبرگزاری فارس - تلگرام،
مشورت با شکارچی!
ماهیخواری پیر که دیگر توان شکار نداشت، برای سیرکردن شکمش نقشهای کشید. با چهرهای غمگین کنار آب نشست و به خرچنگ و ماهیان گفت: «شنیدهام صیادان بهزودی میآیند تا تمام ماهیهای این برکه را صید کنند؛ دلم به حالتان میسوزد! »
ماهیان نگران شدند و از او کمک خواستند. ماهیخوار پیشنهاد داد هر روز چند تا از آنها را با منقار به برکهای امن در آن نزدیکی ببرد.
ماهیان سادهلوح پذیرفتند؛ اما ماهیخوار آنها را به بالای تپهای میبرد، میخورد و استخوانهایشان را همانجا میریخت.
چندی بعد، خرچنگ هم خواست تا او را به برکهٔ امن ببرد. ماهیخوار با خود گفت: «خرچنگ هم طعمهٔ لذیذی است! »
سپس خرچنگ را برداشت و پرواز کرد. نزدیک تپه، چشم خرچنگ به انبوه استخوانهای ماهیان افتاد و به حیله پی برد.
پس بیدرنگ چنگالهایش را دور گلوی ماهیخوار انداخت، آنقدر فشار داد تا پرنده خفه شد و خود با هوشیاری نجات یافت. #حکایت

