جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران نشان داد که «تکنولوژی میانه» یک قدرت نظامی ضعیفتر (ایران) قادر به ایجاد «بازدارندگی میانه» در برابر تکنولوژی پیشرفته قدرتهای قویتر نظامی (آمریکا و اسرائیل) است.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Tabnak،
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران نشان داد که «تکنولوژی میانه» یک قدرت نظامی ضعیفتر (ایران) قادر به ایجاد «بازدارندگی میانه» در برابر تکنولوژی پیشرفته قدرتهای قویتر نظامی (آمریکا و اسرائیل) است. ایران با توسعه سیستم موشکی و پهپادی ارزان، استراتژی بازدارندگی مستقل و بهرهبرداری از یک ژئوپلیتیک برتر، قادر به مقاومت در برابر تکنولوژی برتر هوایی، ماهوارهای و هوش مصنوعی آمریکا در این جنگ بوده است. نکته مهم در این فرآیند، توانایی تکنولوژی میانه ایران در کشاندن جنگ از هوا به دریا و زمین و تبدیل آن به یک جنگ فرسایشی غیرمتقارن است. این وضعیت به ایران فرصت داده که نقطه تعادل و تعیین شرط در معادله جنگ و دیپلماسی در برابر آمریکا را تعیین کند.
دیدگاه غالب در روابط بینالملل این است که یک قدرت میانه قادر به شکست ابرقدرتها در جنگ نیست. اما جنگ ائتلافی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان داد که ابرقدرتها الزاماً پیروز میدان جنگ نیستند و قدرتهای میانه با تکنولوژی میانه و ارزان میتوانند ابرقدرتها را زمینگیر کنند. این تجربه در مورد جنگ اوکراین هم صادق است که یک قدرت بزرگ همچون روسیه همچنان قادر به پایان جنگ نبوده است. هرچند کل این معادله به معنای شکست ابرقدرتها نیست، اما نکته مهم مقاومت قدرتهای میانه و به چالش کشیده شدن جایگاه ابرقدرتی آمریکا و روسیه است. این وضعیت یک نقطه عطف در تحول مفهوم بازدارندگی در نظم جهانی است.
تکنولوژی میانه ایران از سه طریق تکنولوژی برتر و قدرت بازدارندگی آمریکا را به چالش کشیده است: نخست، ایجاد، توسعه و ارتقای ظرفیت دفاعی مستقل است. تجربه انزوای راهبردی ایران در نتیجه یک جنگ طولانی با عراق در دهه ۱۹۸۰ و تحریمهای تسلیحاتی، خوداتکایی دفاعی ایران را به یکی از پایههای سیاست دفاعی کشور تبدیل کرده است. اکنون ایران توان تأمین، نگهداری، بازسازی و جایگزینی بخش مهمی از مهمات و نیازهای دفاعی خود، بدون وابستگی تعیینکننده به زنجیرههای عرضه خارجی را دارا میباشد. حفظ توان عملیاتی ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل نشان میدهد که محدودیت دسترسی به فناوری و تجهیزات نظامی خارجی، با تمرکز بر خوداتکایی و تاکتیکهای نامتقارن همراه شده است. این امر بیانگر آن است که راهبرد دفاعی ایران کوشیده است وابستگی به واردات تسلیحات را کاهش دهد و ظرفیت داخلی در بخشهایی چون تولید، نگهداری و بازسازی صنایع نظامی خود ایجاد کند.
دوم، توسعه استراتژی دفاع-تهاجمی «موزائیکی» است. این استراتژی یک تاکتیک نظامی سازگار با ژئوپلیتیک برتر ایران به ویژه از طریق تسلط بر تنگه هرمز است. این راهبرد نظامی به معنای دفاع و عملیات تهاجمی پراکنده، چندلایه، غیرمتمرکز و نقطهای است. در این شیوه فرماندهی و عملیات بهگونهای است که نابودی مرکز فرماندهی کل سیستم را از کار نمیاندازد. هر منطقه یا استان در سرتاسر ایران یگانهای کوچک یا حتی گروههای مستقلی دارد که میتوانند بهصورت مستقل عمل کنند. هدف اصلی از انجام چنین عملیاتی، پیچیده و فرسایشی کردن عملیات حریف مقابل است. هدف اصلی در این راهبرد ایجاد یک جنگ فرسایشی نامتقارن برای آسیب رساندن به منافع و لجستیک نظامی کشور مهاجم با قدرت تکنولوژیک برتر متعارف است. همزمان ایران با کاربرد تکنولوژی میانه و ارزان خود در شیوه عملیات جنگی آمریکا به لحاظ تأمین زنجیره لجستیک مداوم نیروها و ادوات نظامی به منطقه و محدودیت ذخایر سامانههای پدافند هوایی و مهمات دوربرد، اختلال و محدودیت جدی ایجاد کرده است. تداوم جنگ به لحاظ بسیج پرسنل نظامی و حفظ روحیه نفرات هم محدودیتهایی برای آمریکا در پی داشته است.
سوم، استراتژی سرایت جنگ به منطقه است. حضور پایگاههای نظامی متعدد آمریکا در منطقه این فرصت بینظیر را به ایران داده که معادله بازدارندگی را از طریق حمله مستقیم به این پایگاهها از درون سرزمین اصلی خود انجام دهد. ایران توانسته با تکنولوژی میانه خود که متشکل از موشکهای دوربرد، میانبرد و پهپادهای پیشرفته تهاجمی است، به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه ضربه جدی بزند و همزمان ظرفیت افزایش تنش برای ایجاد توازن در معادله بازدارندگی با آمریکا ایجاد کند. در نبرد تنگه هرمز ایران نشان داد که میتواند بر این تنگه استراتژیک کنترل کامل داشته و از طریق تکنولوژی میانه خود برای اختلال در جریان انتقال انرژی بینالمللی و ضربه زدن به منافع جهانی آمریکا استفاده کند.
بنابراین، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران به جدال تکنولوژی میانه و تکنولوژی پیشرفته در نظم جهانی تبدیل شده است. خروجی این جنگ شکلگیری مفهوم جدید «بازدارندگی میانه» است. به واقع، تداوم جنگ و افزایش مداوم تنش از سوی دو طرف درگیر نشان میدهد که آمریکا با تکنولوژی پیشرفته به راحتی نمیتواند حریف تکنولوژی میانه ایران شود. این جنگ نشان داد که تکنولوژی میانی ایران ظرفیتی راهبردی برای ارتقای بازدارندگی مستقل، افزایش تابآوری، کاهش وابستگی و تقویت قدرت مانور این کشور در روند جنگ و تعیین معادلات صلح به شمار میآید. به لحاظ تأثیرگذاری بر نظم جهانی، تا قبل از جنگ ایران، نقش قدرتهای میانه بیشتر در قالب برتری بلامنازع قدرتهای بزرگ از طریق سلطه بر تکنولوژی پیشرفته تعریف میشد. اکنون قدرتهای میانه دیگر به تضمین یا وابستگی امنیتی به قدرت بزرگ عمل نمیکنند، بلکه بر مبنای تنوعبخشی به تکنولوژی میانه در جستجوی اهرمهای بازدارندگی مستقل میباشند. *استاد روابط بینالملل و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی
