به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، کمتر روزی در تقویم تاریخ معاصر ایران را میتوان یافت که به اندازه ۱۳ آبان، سه رویداد مهم و تأثیرگذار را در دل خود جای داده باشد؛ روزی که در سال ۱۳۴۳ با تبعید امام خمینی به ترکیه، در سال ۱۳۵۷ با برخورد خونین نیروهای رژیم پهلوی با دانشآموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران و در سال ۱۳۵۸ با تسخیر سفارت آمریکا در تهران گره خورد.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Tabnak،
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، کمتر روزی در تقویم تاریخ معاصر ایران را میتوان یافت که به اندازه ۱۳ آبان، سه رویداد مهم و تأثیرگذار را در دل خود جای داده باشد؛ روزی که در سال ۱۳۴۳ با تبعید امام خمینی به ترکیه، در سال ۱۳۵۷ با برخورد خونین نیروهای رژیم پهلوی با دانشآموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران و در سال ۱۳۵۸ با تسخیر سفارت آمریکا در تهران گره خورد. سه واقعه در سه سال متفاوت، اما با یک وجه مشترک: هر سه در مقاطعی حساس از تحولات سیاسی ایران رخ دادند و بهتدریج جایگاهی ویژه در حافظه تاریخی و سیاسی جامعه پیدا کردند. با این حال، برای فهم اهمیت ۱۳ آبان ۱۳۵۷، نباید تنها به لحظه تیراندازی در دانشگاه تهران بسنده کرد. آنچه در این روز اتفاق افتاد، حاصل هفتهها گسترش اعتراضات دانشآموزی و دانشجویی، تعطیلی مدارس، اعتصابها و پیوند خوردن مطالبات گروههای مختلف اجتماعی بود؛ روندی که از نیمه دوم مهرماه آغاز شده و در روزهای نخست آبان به اوج تازهای رسیده بود. مرور اسناد ساواک، گزارشهای مطبوعاتی روزنامههای آن دوران و ارزیابیهای بعدی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) نشان میدهد که ۱۳ آبان را باید در متن یک بحران فراگیر سیاسی و اجتماعی بررسی کرد؛ بحرانی که چند هفته بعد، حتی محاسبات اطلاعاتی واشنگتن درباره آینده حکومت محمدرضا پهلوی را نیز دستخوش تغییر کرد. ۱۳ آبان ۱۳۴۳؛ تبعیدی که به نقطه عطف تاریخ انقلاب تبدیل شد نخستین حلقه از زنجیره حوادث ۱۳ آبان به سال ۱۳۴۳ بازمیگردد؛ زمانی که امام خمینی در پی مخالفت با تصویب لایحه کاپیتولاسیون و سخنرانی اعتراضی خود علیه این مصوبه، در سحرگاه ۱۳ آبان بازداشت و به ترکیه تبعید شد. این تبعید، نقطه عطفی در تقابل حکومت پهلوی با جریان مذهبی مخالف به شمار میرفت. امام خمینی پس از مدتی اقامت در ترکیه، به عراق منتقل شد و سالهای طولانی دور از ایران به فعالیت سیاسی و هدایت جریان مخالف ادامه داد. در آن مقطع شاید کمتر کسی تصور میکرد که همین تاریخ، چهارده سال بعد به یکی از روزهای خونین اعتراضات مردمی و یک سال پس از آن به زمان تسخیر سفارت آمریکا تبدیل شود. مهر ۱۳۵۷؛ پیام پاریس و ورود دانشآموزان به میدان اعتراض با آغاز سال تحصیلی ۱۳۵۷ و همزمان با اقامت امام خمینی در پاریس، مدارس و دانشگاهها به یکی از کانونهای مهم اعتراض علیه حکومت پهلوی تبدیل شدند. امام خمینی در ۱۳ مهر ۱۳۵۷ به پاریس رفت و در پیامی خطاب به دانشآموزان، دانشجویان و گروههای مختلف اجتماعی، بر ضرورت آگاهی سیاسی و مشارکت در مبارزه تأکید کرد. در این پیام، چند محور اساسی مورد توجه قرار داشت: - انتقاد از استادان، دبیران و شخصیتهایی که به تعبیر پیام، از اهداف ملی و دینی و مبارزه با حکومت پهلوی فاصله گرفته بودند. - برقراری روابط دوستانه و فعالانه میان طلاب علوم دینی و دانشجویان. - دعوت از ارتش برای جدا شدن از وابستگی به حکومت و پیوستن به ملت. - هوشیاری در برابر تحولات سیاسی و تلاشهای حکومت برای منحرف کردن مسیر اعتراضات. - حمایت از اعتصاب کارگران و کارمندان محروم و مسلمان. این پیام در شرایطی منتشر شد که اعتراضات در حال خروج از محدوده گروههای سیاسی و دانشجویی بود و بهتدریج بخشهای گستردهتری از جامعه را دربرمیگرفت. یکی از مهمترین جلوههای این روند را میتوان در شهرری مشاهده کرد؛ جایی که دانشآموزان، بهویژه دختران دانشآموز، در هفتههای آغازین سال تحصیلی به خیابان آمدند. شهرری؛ جایی که دانشآموزان پیش از ۱۳ آبان به خیابان آمدند بر اساس اطلاعات منتشرشده در کتاب «انقلاب اسلامی در شهرری» از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، نخستین تظاهرات انقلابی شهرری پس از آغاز سال تحصیلی توسط دانشآموزان دختر برگزار شد. گزارش ساواک از ۱۶ مهر ۱۳۵۷ حکایت از آن دارد که بیش از ۶۰۰ دانشآموز دختر، حدود ساعت ۱۱ صبح، در شهرری دست به راهپیمایی زدند. دانشآموزان با سر دادن شعارهای مذهبی و انقلابی از چهارراه آرامگاه حرکت کردند و پس از عبور از خیابان اصلی جاده قم، میدان شهرری و خیابان سپهبد رزمآرا، به خیابان اقدسیه رسیدند. این راهپیمایی بیش از یک ساعت و نیم موجب اختلال در رفتوآمد شهر شد. بر اساس گزارش ساواک، مأموران حکومت نظامی پس از بیتوجهی دانشآموزان به اخطارهای مکرر، برای متفرق کردن آنان اقدام به تیراندازی هوایی کردند و در نهایت جمعیت متفرق شد. اما این پایان اعتراضات نبود. روزنامه رستاخیز در ۱۸ مهر ۱۳۵۷ از تعطیلی بیش از چهار مدرسه و دانشسرا در شهرری خبر داد. همین گزارش به درگیری بیش از ۱۵۰۰ دانشآموز دبیرستان رضاشاه کبیر با مأموران گارد شهربانی اشاره میکرد. در جریان این درگیری، فردی به نام عبدالله بابایی مجروح و در بیمارستان رضاشاه کبیر بستری شد. نکته قابل توجه در گزارش روزنامه آن بود که یکی از مقامهای ارشد حکومت نظامی در شهرری پس از این حادثه دستور داده بود مأموران در برخورد با دانشآموزان از شیوهای مسالمتآمیز استفاده کنند و از درگیری مستقیم بپرهیزند. در همان روز، ۷۵۰ دانشجوی دانشسرای راهنمایی تحصیلی شهرری نیز از حضور در کلاس درس خودداری کردند. گزارش دیگری از ساواک درباره اعتصاب مدارس شهرری نشان میدهد که از ۲۵ مهر، آموزگاران و دانشآموزان برخی دبیرستانهای دخترانه و پسرانه، از جمله مدارس واقع در حوزه استحفاظی گروهان ژاندارمری شهرری، از رفتن به کلاس درس امتناع کرده بودند. در هنرستان صنعتی شهرری نیز دبیران اعتصاب کردند و دانشآموزان به تبعیت از آنان کلاسها را تعطیل کردند. از خیابان سیمان تا بازار شهرری؛ گسترش اعتراضات دانشآموزی در ۳۰ مهر ۱۳۵۷ گروهی از دانشآموزان در خیابان سیمان شهرری راهپیمایی کردند و به سمت میدان اصلی شهر پیش رفتند. مأموران کلانتری در نزدیکی اداره مخابرات شهرری آنان را متفرق کردند و تعدادی از دانشآموزانی را که در بازار اعلامیه توزیع میکردند، بازداشت کردند. اما یکی از گزارشهای قابل توجه ساواک به ۹ آبان ۱۳۵۷ مربوط میشود. بر اساس این گزارش، حدود ۵۰۰ دانشآموز در ساعت ۱۱ صبح وارد بازار شهرری شدند و در حالی که تعدادی از آنان چوب در دست داشتند، شعار میدادند: «ما بتشکنیم، شیشهشکن نیستیم.» ورود دانشآموزان به بازار موجب شد گروهی از بازاریان مغازههای خود را تعطیل کنند و بازار در وضعیت نیمهتعطیل قرار بگیرد. در نهایت مأموران انتظامی با دخالت در ماجرا، تظاهرکنندگان را متفرق کردند. روزنامه اطلاعات نیز در گزارشی از اعتراض دانشآموزان دبیرستانهای شهرری نوشت که آنان ابتدا در اعتراض به تشکیل نشدن کلاسها به اداره آموزش و پرورش مراجعه کردند و سپس به سمت بازار رفتند؛ جایی که مأموران با تیراندازی و پرتاب گاز اشکآور آنان را متفرق کردند. این رویدادها نشان میدهد اعتراضات دانشآموزی در شهرری صرفاً مجموعهای از تجمعات مقطعی نبود؛ بلکه بهتدریج با تعطیلی مدارس، همراهی برخی دبیران، حضور در بازار و حمایت بخشهایی از جامعه پیوند میخورد. ۲ تا ۷ آبان؛ دانشگاه تهران به کانون اعتراضات تبدیل شد اعتراضات دانشآموزی در روزهای آغازین آبان ابعاد گستردهتری پیدا کرد و دانشگاه تهران به یکی از مهمترین محلهای تجمع تبدیل شد. روز دوم آبان، دانشآموزان مدارس مختلف تهران در حرکتی گسترده به دانشگاه تهران رفتند. روزنامه کیهان شمار شرکتکنندگان این تجمع را بیش از ۱۰ هزار نفر گزارش کرد. تظاهرکنندگان حدود ساعت ۱۱: ۳۰ دانشگاه را ترک کردند و اعتراضات خود را در خیابانهای اطراف ادامه دادند. روز سوم آبان نیز گروه دیگری از دانشآموزان با تعطیل کردن مدارس به سمت دانشگاه حرکت کردند. شعارهای ضدحکومتی، ضدآمریکایی و حمایت از زندانیان سیاسی در این تجمعات شنیده میشد. در روزهای چهارم و پنجم آبان نیز بخش قابل توجهی از مدارس تهران و حومه تعطیل شد و دانشآموزان به خیابانها آمدند. برخورد پلیس با معترضان به مجروح شدن تعدادی از دانشآموزان انجامید. حکومت پهلوی برای جلوگیری از ادامه تجمعات، دانشگاه تهران را در روزهای ششم و هفتم آبان تعطیل کرد. این تصمیم با واکنش شماری از اعضای هیئت علمی دانشگاه روبهرو شد و گروهی از استادان به مدت یک هفته تحصن کردند. با وجود این محدودیتها، در هفتم آبان نیز تعدادی از دانشآموزان و مردم در محوطه دانشگاه تهران تجمع کردند. حضور نیروهای نظامی در مقابل ورودی اصلی دانشگاه نتوانسته بود مانع شکلگیری اعتراضات شود. در چنین فضایی، دانشگاه تهران در آستانه ۱۳ آبان به نقطهای تبدیل شده بود که اعتراضات دانشآموزی، دانشجویی و مردمی در آن به یکدیگر میرسیدند. ۱۳ آبان ۱۳۵۷؛ دانشگاه تهران و روزی که خون دانشآموزان بر زمین ریخت صبح شنبه ۱۳ آبان ۱۳۵۷، دانشآموزان و دانشجویان در ادامه اعتراضات روزهای گذشته به سمت دانشگاه تهران حرکت کردند.فضای دانشگاه و خیابانهای اطراف آن بهشدت ملتهب بود. نیروهای نظامی و انتظامی برای کنترل تجمعات در محل حضور داشتند و درگیری میان مأموران و معترضان بهتدریج شدت گرفت. بر اساس روایتهای منتشرشده از این واقعه، حوالی ساعت ۱۱ صبح مأموران برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشکآور استفاده کردند و پس از آن تیراندازی آغاز شد.این برخورد به کشته و زخمی شدن تعدادی از دانشآموزان و دانشجویان انجامید. در برخی روایتهای رسمی و مطبوعاتی آن دوره، شمار شهدای این واقعه ۵۶ نفر و تعداد مجروحان صدها نفر اعلام شده است؛ هرچند آمارهای مربوط به تلفات در منابع مختلف یکسان نیست و باید با توجه به تفاوت روایتها به آنها استناد کرد. اهمیت این واقعه تنها در شمار قربانیان آن خلاصه نمیشد. حضور گسترده دانشآموزان در کنار دانشجویان و برخورد خونین نیروهای حکومتی با آنان، بار دیگر شکاف عمیق میان حکومت و بخشهایی از جامعه را آشکار کرد. پس از این حادثه، امام خمینی در پیامی ضمن ابراز همدردی با مردم و تأکید بر ادامه مبارزه، از صبر و پایداری سخن گفت. ۱۳ آبان ۱۳۵۷ بعدها به عنوان « روز دانشآموز » در تقویم رسمی کشور ثبت شد؛ عنوانی که یادآور حضور دانشآموزان در یکی از خونینترین روزهای اعتراضات پاییز ۱۳۵۷ است. نگاه واشنگتن به بحران ایران؛ وقتی سیا در ارزیابی خود تجدیدنظر کرد اهمیت تحولات پاییز ۱۳۵۷ تنها به فضای داخلی ایران محدود نبود. در آن سوی ماجرا، دستگاه اطلاعاتی آمریکا نیز بهتدریج با واقعیتی روبهرو میشد که با ارزیابیهای پیشین آن از ثبات حکومت پهلوی تفاوت داشت. یکی از اسناد قابل توجه در این زمینه، گزارش بازنگریشده سازمان سیا با شناسه CIA-RDP91B00776R000100120017-0 است که در دسامبر ۱۹۸۳ تهیه و در ژانویه ۱۹۸۴ در اختیار مقامات ارشد اطلاعاتی آمریکا قرار گرفت. این گزارش به بررسی ناکامیهای دستگاه اطلاعاتی آمریکا در پیشبینی تحولات مهم بینالمللی میپردازد و سقوط حکومت پهلوی را یکی از نمونههای مهم این ناکامی معرفی میکند. بر اساس این ارزیابی، واشنگتن طی دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ حکومت محمدرضا پهلوی را یکی از پایههای اصلی ثبات و قدرت منطقهای خود در خاورمیانه میدانست. به همین دلیل، بخش مهمی از محاسبات سیاسی و امنیتی آمریکا بر تداوم حکومت شاه استوار بود. اما تحولات سال ۱۹۷۸ این تصویر را به چالش کشید. چرا آمریکا جامعه ایران را درست نشناخت؟ یکی از مهمترین نکات گزارش سیا، اشاره به ضعف دستگاه اطلاعاتی آمریکا در شناخت نیروهای اجتماعی و مذهبی مخالف حکومت پهلوی است.بر اساس این سند، اطلاعات آمریکا درباره دربار، ارتش، ساواک و نخبگان نزدیک به ساختار رسمی حکومت نسبتاً گسترده بود؛ اما شناخت این دستگاه از شبکههای مذهبی، نیروهای اجتماعی وابسته به روحانیت، ایدئولوژی شیعی و جایگاه امام خمینی(ره) محدودتر بود. گزارش، بخشی از این ضعف را ناشی از ماهیت منابع اطلاعاتی آمریکا میداند. بسیاری از منابع مورد استفاده واشنگتن به ساختار حکومت شاه وابستگی داشتند، با زبان انگلیسی آشنا بودند یا در چارچوب برنامههای سیاسی و اجتماعی حکومت پرورش یافته بودند. در نتیجه، تصویری که از جامعه ایران به مقامات آمریکایی منتقل میشد، بیش از اندازه از نگاه رسمی حکومت تأثیر میگرفت و ظرفیت واقعی نیروهای مخالف برای بسیج اجتماعی را بهدرستی نشان نمیداد. به بیان دیگر، آمریکا ساختار رسمی قدرت در ایران را میشناخت، اما در شناخت نیروهایی که در حال به چالش کشیدن آن ساختار بودند، با ضعف جدی روبهرو بود. پایان نوامبر ۱۹۷۸؛ احتمال سقوط شاه روی میز مقامات آمریکایی یکی از بخشهای مهم سند سیا به تغییر ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا در پایان نوامبر ۱۹۷۸ مربوط میشود. مطابق گزارش، در این مقطع میان نهادهای اطلاعاتی آمریکا درباره احتمال سقوط شاه یا برکناری او از سوی نظامیان نوعی اجماع شکل گرفته بود. در گزارشهای هشداردهندهای که از سوی مدیر اطلاعات مرکزی آمریکا برای شورای امنیت ملی ارسال شد، ناکامی شاه در آرام کردن مخالفان، افزایش قدرت نیروهای معترض و دشواریهای ارتش برای سرکوب گسترده اعتراضات مورد توجه قرار گرفت. حتی احتمال اقدام فرماندهان نظامی برای کنار زدن شاه و در دست گرفتن قدرت نیز در محاسبات اطلاعاتی آمریکا مطرح شده بود.در عین حال، تحلیلگران آمریکایی در آن مقطع احتمال به قدرت رسیدن نیروهای رادیکال مخالف را کمتر ارزیابی میکردند. این نکته از نظر تاریخی اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد دستگاه اطلاعاتی آمریکا در فاصله چند هفته پس از واقعه ۱۳ آبان، دیگر نمیتوانست استمرار حکومت شاه را یک فرض قطعی تلقی کند. بنابراین، حادثه دانشگاه تهران را باید یکی از نشانههای تشدید بحران و فرسایش اقتدار حکومت پهلوی دانست؛ نه تنها عامل تغییر محاسبات واشنگتن. ۱۳ آبان ۱۳۵۸؛ از دانشگاه تهران تا سفارت آمریکا یک سال پس از واقعه خونین دانشگاه تهران، ۱۳ آبان بار دیگر به یکی از مهمترین روزهای تاریخ سیاسی ایران تبدیل شد. در این روز، گروهی از دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند. این اقدام در شرایطی صورت گرفت که پذیرش محمدرضا پهلوی در آمریکا و نگرانی از احتمال مداخله واشنگتن در تحولات ایران، فضای سیاسی کشور را بهشدت ملتهب کرده بود. تسخیر سفارت به سرعت به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی و رسانهای کشور تبدیل شد و روزنامههای آن دوران هر یک از زاویهای متفاوت به تحلیل آن پرداختند. مرور سرمقالههای اطلاعات، انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و کیهان در روزهای ۱۴ تا ۱۹ آبان ۱۳۵۸ نشان میدهد که حتی در فضای پرشور آن روزها نیز درباره ابعاد، پیامدها و نحوه مدیریت این اقدام دیدگاههای متفاوتی وجود داشت. روزنامه اطلاعات در ۱۴ آبان، تسخیر سفارت را نشانه انفجار خشم عمومی علیه وابستگیهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به آمریکا دانست. این روزنامه چند روز بعد نیز با اشاره به هزینههای احتمالی قطع روابط اقتصادی با آمریکا، بر ضرورت پذیرش دشواریهای استقلال تأکید کرد. روزنامه انقلاب اسلامی در ۱۴ آبان، اقدام دانشجویان را نتیجه کوتاهی دولت در انجام وظایف خود توصیف کرد و در شماره بعدی تأکید داشت که این حرکت را باید اعتراض یک ملت دانست، نه صرفاً اقدام یک گروه محدود. روزنامه جمهوری اسلامی نیز در سرمقاله خود، این اقدام را در چارچوب دو اصل مذهبی «تولی و تبری» تحلیل کرد و پذیرش شاه در آمریکا را اشتباه دولت کارتر دانست. در مقابل، روزنامه کیهان بیشتر بر ضرورت تبعیت از رهبری و پرهیز از اقدامات خودسرانه تأکید داشت. این روزنامه از مردم خواست بدون دستور صریح امام خمینی اقدام به تحصن و راهپیمایی نکنند. به این ترتیب، مطبوعات آن روزها دو وجه متفاوت از فضای سیاسی کشور را منعکس میکردند: از یک سو حمایت و ستایش از تسخیر سفارت به عنوان اقدامی علیه نفوذ آمریکا و از سوی دیگر نگرانی درباره هزینههای اقتصادی و سیاسی این تصمیم و ضرورت مدیریت تبعات آن. سه واقعه، یک تاریخ و سه لایه از حافظه تاریخی ایران ۱۳ آبان در تاریخ معاصر ایران صرفاً یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه مجموعهای از سه رویداد متفاوت است که هر یک در مقطعی حساس، مسیر تحولات سیاسی کشور را تحت تأثیر قرار دادند. در سال ۱۳۴۳، تبعید امام خمینی(ره) نماد تقابل حکومت پهلوی با مخالفان مذهبی شد. در سال ۱۳۵۷، حضور دانشآموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران و برخورد خونین نیروهای حکومتی، یکی از جلوههای آشکار گسترش بحران سیاسی و اجتماعی کشور بود. در سال ۱۳۵۸ نیز تسخیر سفارت آمریکا، مناسبات ایران و آمریکا را وارد مرحلهای تازه کرد و به یکی از مهمترین موضوعات سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شد. اما آنچه این سه واقعه را در حافظه تاریخی جامعه به یکدیگر پیوند میدهد، تنها همزمانی تقویمی آنها نیست؛ بلکه معنایی است که در سالهای بعد به این روز داده شد. ۱۳ آبان امروز هم یادآور تبعید، هم نماد حضور و قربانی شدن دانشآموزان در اعتراضات سال ۱۳۵۷ و هم یادآور تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ است.مرور اسناد ساواک، گزارشهای مطبوعاتی و ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که برای فهم درست این روز، باید از روایت تکحادثهای فاصله گرفت و زنجیره تحولات اجتماعی و سیاسی آن دوره را در نظر داشت. در واقع، آنچه در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران رخ داد، ناگهان و بدون زمینه قبلی اتفاق نیفتاد؛ اعتراضات دانشآموزان شهرری، تعطیلی مدارس، راهپیماییهای خیابانی، تجمعات دانشگاهی و پیوند تدریجی گروههای مختلف اجتماعی، همگی از شکلگیری بحرانی حکایت داشتند که دیگر با ابزارهای معمول حکومت قابل مهار نبود. از همین رو، ۱۳ آبان را میتوان روزی دانست که سه بار در تاریخ معاصر ایران نوشته شد؛ یک بار با تبعید، بار دیگر با خون دانشآموزان و بار سوم با تسخیر سفارت آمریکا.

