روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: قدرت واقعی نظام سیاسی، در ظرفیت شنیدن صدای مردم و پذیرفتن داوری آنهاست.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Asr Iran،
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: قدرت واقعی نظام سیاسی، در ظرفیت شنیدن صدای مردم و پذیرفتن داوری آنهاست. نمیتوان مردم را فقط هنگام تأیید تصمیمهای حکمرانی صاحب تشخیص دانست. به گزارش عصر ایران، قادر باستانی تبریزی در یادداشتی ادامه داد: مردم زمانی صاحب کشورند که حق داشته باشند مسیر آن را اصلاح کنند. ریشه بخشی از مشکلات اقتصادی ما را باید در سیاست و شیوه حکمرانی جستوجو کرد. هرچه مردم در انتخاب مسیر کشور سهم و اثر بیشتری داشته باشند، اعتماد و همراهی آنان نیز برای عبور از دشواریهای اقتصادی بیشتر خواهد شد. متن کامل این یادداشت را می توانید در ادامه بخوانید. قادر باستانی تبریزی روزنامه جمهوری اسلامی فضیلت تغییر، جوهر حکمرانی مردمی شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات آمریکا و از دست رفتن اکثریت هر دو مجلس کنگره، برای مردمی که از رفتار و ادبیات سلطهجویانه ترامپ جنایتکار به خشم آمدهاند، اتفاقی خوشایند بود. دل ملت از به خاک مالیده شدن پوزه ترامپ خنک شد. درکشوری که نظام اقتصادی و سیاسیش با نابرابریها، سلطه سرمایه و مداخلات ظالمانه امپریالیستی شناخته میشود، این فضیلت مردمسالاری است که شهروندان میتوانند با رأی خود، قدرتمندترین فرد کشورشان را به عقب برانند و مسیر اداره امور را تغییر دهند. در همین انتخابات، عبدالرحمن السید، پزشک مسلمان، با شکست نامزد مورد حمایت ترامپ در میشیگان، به نخستین مسلمان راهیافته به مجلس سنای آمریکا تبدیل شد. ایلهان عمر، زن مسلمان پناهنده سومالیایی که بارها هدف حملات و تحقیرهای لفظی ترامپ قرار گرفته بود، بار دیگر از حوزه انتخابیه خود در مینهسوتا به کنگره راه یافت. پیش از این نیز زهران ممدانی، جوان شیعه 34 ساله، با رأی مردم بر کرسی شهرداری مهمترین شهر جهان، نیویورک، رسیده بود. البته تاریخ نظام سیاسی آمریکا، از جنگها و مداخلات خارجی تا تبعیض نژادی، نفوذ بیحدوحصر سرمایه در سیاست و حمایت از ساختارهای ناعادلانه در جهان، پروندهای سنگین دارد. دموکراسی آمریکایی هم با بحرانهای جدی روبهروست و صرف برگزاری انتخابات، نه نابرابریهای ساختاری این کشور را از میان میبرد و نه ماهیت سلطهگرانه سیاست خارجی آن را تغییر میدهد اما امکان اصلاح و جابهجایی قدرت را در خود حفظ میکند و حتی رئیسجمهور برخوردار از قدرت رسانهای، اقتصادی و سیاسی گسترده هم نمیتواند نتیجه صندوق رأی را به میل خود تعیین کند. این روزها مشغول تنظیم و ویرایش نوارهای «درس مواضع حزب جمهوری اسلامی» هستم که در سالهای نخست انقلاب، بنیانگذاران حزب برای تبیین و تشریح مبانی فکری، سیاسی و اعتقادی خود برگزار میکردند. چقدر انسان لذت میبرد از بازخوانی آن حرفها، ایدهها، رؤیاها و آرمانهایی که بنیانگذاران انقلاب در سر داشتند. جامعهای آباد، آزاد، برخوردار از عدالت و سرشار از امید که میخواستند برای مردم این سرزمین بسازند. جنگ هشتساله، تحقق آن آرمانها را به تعویق انداخت، اما پس از پایان جنگ، تلاش برای بازسازی کشور و ساختن یک جامعه اسلامی الگو و نمونه از سرگرفته شد. هشت سال سازندگی، با وجود همه موانع، امید به آینده را در دل جامعه زنده کرد. آن دولت چنان با جدیت در مسیر بازسازی و توسعه حرکت کرد که رهبر شهید از آن با تعبیر «دولت کریمهای که در دعاها میخوانیم» یاد کرد. پس از آن، دولت اصلاحات روی کار آمد. اگرچه رویکرد توسعه سیاسی این دولت و برخی حرکتها، نگرانی بخشی از نیروهای انقلابی را برانگیخت، اما جهتگیری کلی کشور همچنان در امتداد همان افق توسعه و پیشرفتی بود که نسل نخست انقلاب ترسیم کرده بودند. حاصل تجربه دو دولت، تدوین سند چشمانداز بیستساله و مجموعه سیاستهای کلی نظام بود که رهبر شهید ابلاغ و بر اجرای آنها تأکید کردند. سند چشمانداز در واقع، عصاره بسیاری از آرمانها و آرزوهای شهیدان بهشتی و مطهری و هاشمی و باهنر و... برای آینده ایران اسلامی بود. اما چه شد که آن افق روشن به وضعیت امروز رسید؟ از اوایل دهه هشتاد، بهتدریج این تصور در بخشی از ساختار سیاسی قوت گرفت که برخی بهتر از مردم میدانند چه کسی شایستگی نمایندگی آنان را دارد و چه کسی صلاحیت اداره کشور را داراست. انتخابات مجلس هفتم قدم اول بود. در سالهای بعد، کار به جایی رسید که حتی آیتالله هاشمی رفسنجانی، نزدیکترین یار امام هم ردصلاحیت شد. بهتدریج، چرخهای بسته در ساختار حکمرانی شکل گرفت که در آن گروهی محدود، پیوسته میان مناصب جابهجا میشوند و بخش بزرگی از سرمایه و استعداد انسانی، فکری و مدیریتی کشور، بیرون از دایره تصمیمگیری و اثرگذاری باقی میماند. آیا قرار بود چنین نظمی بنا شود؟ آیا آرمان انقلاب این بود که گروهی خود را معیار تشخیص صلاحیت دیگران بدانند؟ در بازخوانی درس مواضع بنیانگذاران حزب جمهوری اسلامی، بارها میتوان نشانههای روشنی از این باور را دید که حکمرانی اسلامی بدون حضور واقعی، مشارکت و رضایت مردم، از پشتوانه لازم برای تحقق اهداف خود برخوردار نخواهد بود. در حکمرانی اسلامی، انتخابات رقابتی، گردش قدرت، پاسخگویی مسئولان، آزادی نقد و امکان حضور نیروهای گوناگون در اداره کشور، اجزای بههمپیوسته و جداییناپذیر نظام سیاسی آرمانی است. امروز نیز کشور برای عبور از دشواریهای فزاینده، بیش از هر زمان به احیای همان منطق صدر انقلاب و بازگشت به وعدههایی چون حق انتخاب، مشارکت در سرنوشت کشور، عدالت و برخورداری از فرصتهای برابر دارد. قدرت واقعی نظام سیاسی، در ظرفیت شنیدن صدای مردم و پذیرفتن داوری آنهاست. نمیتوان مردم را فقط هنگام تأیید تصمیمهای حکمرانی صاحب تشخیص دانست. مردم زمانی صاحب کشورند که حق داشته باشند مسیر آن را اصلاح کنند. ریشه بخشی از مشکلات اقتصادی ما را باید در سیاست و شیوه حکمرانی جستوجو کرد. هرچه مردم در انتخاب مسیر کشور سهم و اثر بیشتری داشته باشند، اعتماد و همراهی آنان نیز برای عبور از دشواریهای اقتصادی بیشتر خواهد شد. وقتی رأی مردم در تصمیمگیریها و انتخاب مدیران اثرگذار باشد، جامعه حتی در برابر تصمیمهای دشوار نیز احساس مشارکت و مسئولیت میکند. احیای این اعتماد و تقویت نقش مردم و بازگشت به آرمانهای نخست انقلاب، سرمایه اجتماعی لازم برای اصلاح سیاستها و ساختن آیندهای بهتر را فراهم آورد.
