بررسی مواضع فؤاد ایزدی فراتر از تحلیل دیدگاههای یک استاد دانشگاه است؛ او از چهرههای پرحضور در رسانههای رسمی و از نمایندگان گفتمانی است که به مذاکره با آمریکا بدبین است و پایان جنگ را نه از مسیر توافق، بلکه از راه افزایش حداکثری هزینههای دشمن دنبال میکند.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Asr Iran،
بررسی مواضع فؤاد ایزدی فراتر از تحلیل دیدگاههای یک استاد دانشگاه است؛ او از چهرههای پرحضور در رسانههای رسمی و از نمایندگان گفتمانی است که به مذاکره با آمریکا بدبین است و پایان جنگ را نه از مسیر توافق، بلکه از راه افزایش حداکثری هزینههای دشمن دنبال میکند. این دیدگاه در بخشی از فضای سیاسی و رسانهای نفوذ دارد و میتواند بر افکار عمومی، تصمیمگیران و صورتبندی گزینههای پیش روی کشور اثر بگذارد. بنابراین، بررسی مواضع او باید بر اساس منطق درونی، پیشنهادهای عملی و پیامدهای احتمالی آن صورت گیرد، نه با حمله شخصی یا برچسبزنی.
فؤاد ایزدی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و از شناختهشدهترین تحلیلگران مسائل آمریکا در ایران است. او بخشی از دوران تحصیل و زندگی خود را در آمریکا گذرانده و سالهاست درباره ساختار قدرت، سیاست خارجی و تحولات داخلی این کشور اظهارنظر میکند. حضور مستمر او در صداوسیما و رسانههای مختلف، وی را به یکی از صداهای مؤثر در تفسیر رفتار آمریکا و نقد مذاکره تبدیل کرده است.
ایزدی در ماههای گذشته از منتقدان اصلی تفاهمنامه اسلامآباد و ادامه مذاکره با آمریکا بوده است. او معتقد است آتشبس و مذاکره، بدون تحمیل هزینه جدی به آمریکا، فقط فرصتی برای بازسازی توان نظامی و اقتصادی دشمن فراهم میکند. اخیراً نیز مدعی شده است سخنان مسئولان ایرانی درباره مذاکره و پایان جنگ، به کاهش قیمت نفت و کمک انتخاباتی به ترامپ منجر شده است.
در برابر این مواضع، پرسشهایی مطرح میشود: آیا فؤاد ایزدی طرفدار ادامه جنگ است؟ آیا راهبرد پیشنهادی او میتواند ایران را در وضعیتی طولانی از جنگ، آتشبسهای شکننده و تهدید دائمی نگه دارد؟ پاسخ این است که نمیتوان بهسادگی گفت ایزدی خواهان جنگ بیپایان است، زیرا او بارها گفته است که هدف اصلی کشور باید پایان جنگ باشد. اما مسئله مهمتر این است که نسخه پیشنهادی او برای پایان جنگ، خود میتواند به جنگی گستردهتر، طولانیتر و حتی پایانناپذیر منتهی شود.
ایزدی در شهریور ۱۴۰۵ صریحاً اعلام کرد که مهمترین اولویت کشور باید پایان جنگ باشد. از نظر او، نباید اجازه داد چرخه «حمله، آتشبس، مذاکره و حمله دوباره» تکرار شود. او معتقد است برای پایان واقعی جنگ، آمریکا باید به این نتیجه برسد که از طریق فشار و حمله به اهداف خود نخواهد رسید. این حرف در سطح کلی قابل فهم است، زیرا هیچ توافقی بدون بازدارندگی و هیچ مذاکرهای بدون قدرت نمیتواند پایدار بماند و ایران نیز نمیتواند صرفاً به وعدههای آمریکا اعتماد کند و اهرمهای خود را پیشاپیش کنار بگذارد.
مسئله از جایی آغاز میشود که میپرسیم ایزدی برای تغییر محاسبات آمریکا چه راهی پیشنهاد میکند. پاسخ او تقریباً روشن است: تنگه هرمز بسته بماند، قیمت نفت و بنزین در آمریکا بالا نگه داشته شود، آمریکا تلفات انسانی بیشتری بدهد، مسیرهای جایگزین تنگه هدف قرار گیرد و در صورت حمله مجدد، زیرساختهای نفتی و آبشیرینکن کشورهای منطقه چنان تخریب شود که بازسازی آنها چند سال زمان ببرد. او در نوشتههای خود توصیه کرده است تنگه هرمز حداقل دو ماه دیگر بسته بماند و مسیرهای جایگزین آن در اولویت حملات موشکی ایران قرار گیرد. همچنین پیشنهاد کرده است در صورت حمله مجدد، تأسیسات نفتی و آبشیرینکن منطقه بهگونهای تخریب شوند که دستکم دو سال قابل بازسازی نباشند. ایزدی این اقدامات را نه برای ادامه جنگ، بلکه برای پایاندادن به آن پیشنهاد میکند. منطق او این است که اگر هزینه جنگ برای آمریکا و متحدانش تحملناپذیر شود، ترامپ ناچار به عقبنشینی خواهد شد.
مشکل اصلی نسخه ایزدی این است که پایان جنگ را از طریق گسترش جغرافیا، بازیگران و هزینههای جنگ دنبال میکند. حمله به زیرساختهای کشورهای جنوب خلیج فارس، صرفاً افزایش هزینه آمریکا نیست؛ چنین اقدامی میتواند عربستان، امارات، قطر و دیگر کشورهای منطقه را مستقیماً وارد جنگ کند. ممکن است کشورهای واردکننده انرژی، از چین و هند تا کشورهای اروپایی، در برابر ایران قرار گیرند. آمریکا نیز میتواند بهجای عقبنشینی، دامنه و شدت حملات خود را افزایش دهد. در چنین شرایطی، جنگی که میان ایران، آمریکا و اسرائیل جریان دارد، میتواند به جنگی منطقهای با بازیگران متعدد تبدیل شود. در تحلیل ایزدی، یک مسیر برجسته میشود: ایران فشار را افزایش میدهد، هزینه آمریکا بالا میرود، ترامپ عقبنشینی میکند و جنگ پایان مییابد.
اما مسیر دیگری نیز وجود دارد: ایران فشار را افزایش میدهد، آمریکا و کشورهای منطقه واکنش نشان میدهند، ایران دوباره پاسخ میدهد و دو طرف وارد نردبان تشدید میشوند؛ نردبانی که پایینآمدن از آن هر روز دشوارتر خواهد شد. هیچ تضمینی وجود ندارد که تشدید جنگ حتماً به تسلیم یا عقبنشینی طرف مقابل منتهی شود. گاهی افزایش هزینه به پایان جنگ میانجامد و گاهی جنگ را بزرگتر و طولانیتر میکند. راهبرد ملی باید برای هر دو احتمال برنامه داشته باشد، اما در مواضع ایزدی، برای احتمال دوم راهحل روشنی دیده نمیشود.
ضعف دوم نظریه ایزدی، نامشخصبودن نقطه پایان است. او میگوید آمریکا باید به این نتیجه برسد که به اهدافش نخواهد رسید، اما این نتیجه چگونه سنجیده میشود؟ آیا توقف حملات کافی است؟ آیا اعلام آتشبس کافی است؟ آیا آمریکا باید نیروهای خود را از منطقه خارج کند؟ آیا باید غرامت بپردازد؟ آیا همه تحریمها باید لغو شود؟ آیا اسرائیل باید از لبنان و غزه عقبنشینی کند؟ آیا آمریکا باید حق ایران برای دریافت عوارض از تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد؟ اگر تحقق همه این مطالبات شرط پایان جنگ باشد، باید پرسید احتمال دستیابی همزمان به آنها چقدر است و تا آن زمان، ایران و مردم ایران باید چه میزان هزینه بپردازند؟
هر راهبرد جنگی به سه چیز نیاز دارد: هدف قابل اندازهگیری، نقطه توقف و راه خروج. اگر این سه مشخص نباشد، جنگ از یک ابزار به وضعیت دائمی کشور تبدیل میشود. در مواضع ایزدی، درباره چگونگی آغاز تشدید، پیشنهادهای فراوانی وجود دارد؛ اما درباره چگونگی متوقفکردن آن، توضیح روشنی ارائه نمیشود.
ایزدی اصل مذاکره را مطلقاً رد نمیکند. او گفته است مذاکره در شرایطی میتواند مفید باشد؛ اما معتقد است نباید پیش از تحمیل هزینه جدی به آمریکا از این ابزار استفاده کرد. با این حال، تقریباً درباره همه راههای موجود برای پایان منازعه بدبین است. از نظر او، آمریکا به توافق پایبند نمیماند؛ آتشبس به ترامپ فرصت بازسازی میدهد؛ رفع پایدار تحریمها ممکن نیست؛ بازکردن تنگه هرمز هزینه جنگ را برای آمریکا کاهش میدهد و مذاکره نیز مانع حمله مجدد نمیشود.
بخشی از این بیاعتمادی، با توجه به سابقه آمریکا، قابل قبول و حتی ضروری است. بیاعتمادی به آمریکا نه توهم است و نه تندروی؛ حاصل تجربه است. اما اگر توافق قابل اعتماد نیست، آتشبس فریب است، مذاکره مانع جنگ نمیشود و بازکردن تنگه نیز کمک به دشمن است، چه راه عملی دیگری برای پایان جنگ باقی میماند؟ در این چارچوب، تنها پایان قابل قبول، تحمیل شکست کامل به طرف مقابل است. اما اگر این شکست کامل به دست نیاید، جنگ تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند؟ اینجاست که نسخه پایان جنگ، ناخواسته به نسخه جنگ بیپایان تبدیل میشود.
در تحلیلهای ایزدی، هزینه جنگ برای آمریکا جایگاه مهمی دارد؛ قیمت نفت و بنزین، تعداد کشتههای نظامی، انتخابات کنگره، بودجه جنگ و فشار بر اقتصاد آمریکا. اما جنگ فقط برای آمریکا هزینه ندارد. ایران نیز با تخریب زیرساختها، کاهش تجارت، تورم، فشار معیشتی، تلفات انسانی، فرسایش روانی جامعه و احتمال گسترش جبهههای جنگ روبهروست. راهبرد مسئولانه باید همزمان دو پرسش را پاسخ دهد: چگونه هزینه دشمن را بالا ببریم و چگونه هزینه مردم خودمان را کنترل کنیم؟
نمیتوان فقط از افزایش قیمت نفت و فشار بر رأیدهندگان آمریکایی سخن گفت، اما تأثیر ادامه جنگ بر زندگی میلیونها ایرانی را در حاشیه گذاشت. اداره کشور با تحلیل یک صحنه محدود از جنگ تفاوت دارد. کسی که مسئولیت اداره کشور را بر عهده دارد، باید علاوه بر موشک، تنگه و قیمت نفت، به بازار، سفره مردم، سرمایه اجتماعی و آینده توسعه کشور نیز فکر کند.
یکی از مشکلات این نوع نگاه آن است که گاهی میان مذاکره و اعتماد به آمریکا علامت مساوی گذاشته میشود؛ گویی هرکس مذاکره میکند، به وعدههای واشنگتن اعتماد کرده است. در حالی که مذاکره لزوماً محصول اعتماد نیست. بسیاری از مذاکرات مهم جهان میان دشمنانی انجام شده که کمترین اعتمادی به یکدیگر نداشتهاند. مذاکره میتواند ابزاری برای سنجش طرف مقابل، تحمیل شروط، تثبیت دستاوردهای میدان، خرید زمان، ایجاد شکاف در جبهه دشمن یا کاهش هزینههای کشور باشد.
مسئله این نیست که باید به آمریکا اعتماد کرد. مسئله این است که چگونه میتوان بیاعتمادی را به سازوکارهای کنترل، تضمینهای مرحلهای، اقدامات متقابل و حفظ اهرمها تبدیل کرد. رد هرگونه توافق به دلیل غیرقابل اعتماد بودن آمریکا، ممکن است در ظاهر محتاطانه به نظر برسد؛ اما در عمل کشور را بدون هیچ مسیر سیاسی برای خروج از جنگ باقی میگذارد.
اگر منظور این باشد که فؤاد ایزدی جنگ را دوست دارد یا نمیخواهد جنگ هیچگاه پایان یابد، چنین ادعایی منصفانه و مستند نیست. او پایان جنگ را هدف خود میداند. اما اگر منظور این باشد که پیامد عملی راهبرد او چیست، پاسخ متفاوت خواهد بود. ایزدی میخواهد جنگ پایان یابد، اما برای پایان آن نسخهای جز تشدید بیشتر ارائه نمیکند. او تقریباً همه راههای قابل دسترس برای توافق، آتشبس و مدیریت منازعه را بیاعتبار میداند، بیآنکه توضیح دهد اگر تشدید حداکثری نیز آمریکا را به عقبنشینی وادار نکرد، ایران چگونه باید از جنگ خارج شود.
مسئله اصلی، نیت ایزدی نیست؛ مسئله فقدان یک نظریه واقعبینانه، کامل و کمهزینه برای پایان جنگ است. میتوان از قدرت سخن گفت، به آمریکا بیاعتماد بود، اهرمهای ایران را حفظ کرد و همزمان برای پایان مقتدرانه جنگ مذاکره کرد. مذاکره در این معنا جایگزین مقاومت نیست؛ راه تبدیل مقاومت به دستاورد پایدار است. خطرناکترین راهبرد آن نیست که آشکارا ادامه جنگ را طلب کند. خطرناکترین راهبرد، راهبردی است که با شعار پایان جنگ آغاز شود، اما هر راه خروج را ببندد و تنها یک گزینه باقی بگذارد؛ تشدید، تشدید و باز هم تشدید. در چنین وضعیتی، جنگ دیگر ابزاری برای تأمین امنیت و منافع ملی نیست؛ خود به وضعیت دائمی کشور تبدیل میشود.

