به گزارش خبرنگار تابناک در استان کهگیلویه و بویراحمد، درست در روزهایی که امام جمعه موقت یاسوج از مدیران خواسته بود به جای پرداختن به جابهجاییهای مدیریتی، اولویت را به مشکلات مردم بدهند، چند خیابان آنطرفتر در یکی از دستگاههای اجرایی، پرونده تغییر مدیریت ادارهکل ورزش و جوانان به ایستگاه پایانی رسید؛ تغییری که فراتر از یک جابهجایی اداری، پرسشهایی درباره مناسبات سیاسی، سهمخواهیها و نسبت تخصص با قدرت در انتصابات استانی ایجاد کرده است.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Tabnak،
به گزارش خبرنگار تابناک در استان کهگیلویه و بویراحمد، درست در روزهایی که امام جمعه موقت یاسوج از مدیران خواسته بود به جای پرداختن به جابهجاییهای مدیریتی، اولویت را به مشکلات مردم بدهند، چند خیابان آنطرفتر در یکی از دستگاههای اجرایی، پرونده تغییر مدیریت ادارهکل ورزش و جوانان به ایستگاه پایانی رسید؛ تغییری که فراتر از یک جابهجایی اداری، پرسشهایی درباره مناسبات سیاسی، سهمخواهیها و نسبت تخصص با قدرت در انتصابات استانی ایجاد کرده است. مجید پارسایی پس از حدود ۱۷ ماه سرپرستی جای خود را به عبدالرحیم خداجو داد؛ مدیری که با وجود سوابق اجرایی در ورزش فارس، برای جامعه ورزشی کهگیلویه و بویراحمد چهرهای نسبتاً ناشناخته محسوب میشود و انتصابش از همان ابتدا با گمانهزنیهایی درباره پشتوانههای سیاسی همراه بوده است. اما سؤال اصلی اینجاست؛ آیا پارسایی به دلیل ضعفهای مدیریتی کنار رفت، هزینه ورود به مناسبات اقتصادی اماکن ورزشی را پرداخت کرد یا تغییر او محصول معادلاتی فراتر از ورزش استان بود؟ پارسایی؛ قربانی مقابله با رانت یا گرفتار ضعفهای مدیریتی؟ دوره سرپرستی پارسایی با کشمکشهای رسانهای و اختلافنظرهایی در حوزه مدیریت اماکن ورزشی و ارتباط با هیئتها همراه بود. حامیان او معتقدند ورودش به قراردادهای اماکن ورزشی و تلاش برای بازگرداندن برخی واگذاریها به مسیر قانونی، مخالفت گروههایی را برانگیخت که از وضعیت گذشته منتفع بودند. پارسایی نیز در مراسم تکریم خود، بخشی از این موضوع را بهصراحت مطرح کرد و ساماندهی اماکن ورزشی را از مهمترین اقدامات دوره مسئولیتش دانست. وی با اشاره به اینکه هنگام تحویل مسئولیت، برخی اماکن ورزشی سالها بدون قراردادهای شفاف و خارج از چارچوب مزایدههای قانونی در اختیار افراد قرار داشتند، گفت: درآمد ادارهکل از محل اماکن ورزشی که در پایان سال گذشته حدود یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان بود، با اصلاح فرآیندها و برگزاری مزایدههای قانونی تا پایان شهریورماه به حدود پنج میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان رسید. پارسایی همچنین از فشارها و انتقادهایی سخن گفت که در جریان این ساماندهی متوجه همکارانش شده بود و تأکید کرد اماکن ورزشی باید در خدمت ورزش باشند و اگر قرار است ملکی متعلق به ورزش در اختیار فردی قرار گیرد، بهتر است در اختیار هیئت ورزشی باشد تا دستکم در مسیر فعالیتهای ورزشی استفاده شود. این اظهارات، فارغ از ارزیابی مستقل عملکرد مالی دوره گذشته، اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه نشان میدهد موضوع قراردادها و نحوه بهرهبرداری از اماکن ورزشی یکی از محورهای اصلی اختلافات مدیریتی بوده است. با این حال، نمیتوان صرفاً بر اساس روایت حامیان پارسایی، همه مخالفان او را منتفعان رانت دانست. بررسی قراردادها، درآمدهای وصولشده، شیوه واگذاریها و مستندات قانونی میتواند مشخص کند اصلاحات ادعاشده تا چه اندازه محقق شده است. از سوی دیگر، طولانی شدن دوره سرپرستی، نحوه تعامل با هیئتهای ورزشی و برخی کاستیهای اجرایی نیز از انتقادهایی بود که به مدیریت او وارد میشد. ضعف رسانهای و اختلاف با هیئتها؛ پاشنه آشیل پارسایی یکی از نقاط ضعف دوره مدیریت پارسایی، نداشتن یک سازوکار منسجم برای مدیریت رسانهای و دفاع مستند از تصمیمات بود. مدیری که وارد حوزهای پر از تعارض منافع میشود، نمیتواند صرفاً به اقدامات اجرایی خود اتکا کند؛ بلکه باید تصمیمات و مستنداتش را بهموقع برای افکار عمومی تبیین کند. در شرایطی که برخی منتقدان پارسایی بهصورت مستمر عملکرد او را زیر سؤال میبردند، ضعف در اطلاعرسانی و پاسخگویی باعث شد بخشی از میدان روایتگری به دیگران واگذار شود. در کنار این موضوع، نحوه تعامل با هیئتهای ورزشی نیز از چالشهای دوره او بود. برخی هیئتها از حمایت و توجه بیشتر برخوردار شدند و برخی دیگر از بیتوجهی و توزیع نامتوازن امکانات گلایه داشتند. البته روایت رسانههای حامی پارسایی از محبوبیت او در میان افکار عمومی و واکنشهای مثبت به خداحافظیاش نیز قابل توجه است؛ بهویژه ماجرای پذیرش مسئولیت نصب نامناسب صندلیهای ورزشگاه تختی یاسوج و اصلاح سریع آن که در رسانهها بازتاب یافت. با این حال، محبوبیت رسانهای یا واکنشهای مثبت کاربران نمیتواند جایگزین ارزیابی کارشناسی عملکرد یک مدیر شود. ابهام نظارتی؛ شایعهای که هیچگاه روشن نشد یکی دیگر از موضوعات حاشیهساز در دوره سرپرستی پارسایی، شایعات مربوط به تأیید نشدن او از سوی برخی نهادهای نظارتی بود؛ موضوعی که بارها در محافل غیررسمی مطرح شد، اما هیچگاه مستندات روشنی برای اثبات آن منتشر نشد. اکنون نیز برخی افراد، پایان مسئولیت پارسایی را به همین مسئله نسبت میدهند؛ در مقابل، گروهی معتقدند ضعف در مدیریت ارتباطات و نداشتن مشاوران کارآمد، او را در برابر فشارهای مختلف آسیبپذیر کرد. به هر حال، تا زمانی که دلایل رسمی تغییر مدیریت اعلام نشود، هیچیک از این روایتها را نمیتوان علت قطعی کنار رفتن او دانست. خداجو؛ انتصاب ورزشی یا نتیجه معادلات سیاسی؟ با رفتن پارسایی، عبدالرحیم خداجو بهعنوان سرپرست جدید ادارهکل ورزش و جوانان معرفی شد؛ مدیری متولد جهرم که سابقه فعالیت در ورزش جهرم، شیراز و مسئولیتهایی در ساختار ورزش استان فارس را در کارنامه دارد. اما آنچه انتصاب او را به موضوعی فراتر از یک تغییر اداری تبدیل کرده، روایتهایی درباره ارتباطات سیاسی و حمایت برخی چهرههای بانفوذ از اوست. در برخی گزارشهای رسانهای، از ارتباط نزدیک خداجو با محمدرضا رضاییکوچی، نماینده جهرم و خفر و رئیس پیشین کمیسیون عمران مجلس، سخن گفته شده است. همچنین درباره نقش حمایتهای سیاسی در ادامه مسیر مدیریتی او پس از کنار رفتن از مسئولیت ورزش فارس، گمانهزنیهایی مطرح شده است. برخی تحلیلها حتی این انتصاب را در ارتباط با مناسبات میان وزارت ورزش و نمایندگان مجلس و تحولات سیاسی پیرامون وزیر ورزش ارزیابی کردهاند. البته این روایتها هنوز به اسناد مستقلی برای اثبات یک توافق یا معامله سیاسی منتهی نشدهاند؛ اما پرسش مهم همچنان باقی است: چه شاخصهای کارشناسی و مدیریتی موجب شد وزارت ورزش، خداجو را برای مدیریت ورزش و جوانان کهگیلویه و بویراحمد انتخاب کند؟ آیا سوابق اجرایی و برنامههای توسعهای او مبنای این تصمیم بوده یا ملاحظات دیگری نیز در این انتصاب نقش داشته است؟ شفافسازی وزارت ورزش درباره معیارهای انتخاب مدیر جدید میتواند به بسیاری از این ابهامها پایان دهد. پارسایی رفت؛ اما مطالبات ورزش استان باقی ماند در میان همه حاشیههای سیاسی و رسانهای، نباید اصل موضوع فراموش شود؛ ورزش کهگیلویه و بویراحمد همچنان با مجموعهای از مشکلات و مطالبات قدیمی مواجه است. تکمیل هتل ورزش، تعیین تکلیف ورزشگاه ۱۵ هزار نفری یاسوج، توسعه زیرساختها در شهرستانها، ساماندهی اماکن ورزشی و فعالسازی هیئتهای کمتحرک، بخشی از پروندههایی است که با رفتن مدیر قبلی بسته نمیشود. از سوی دیگر، حوزه جوانان نیز نباید زیر سایه ورزش قهرمانی و اختلافات هیئتها قرار بگیرد. حمایت از تشکلهای جوانان، مشارکت اجتماعی، نشاط و فراهم کردن زمینه فعالیت نسل جوان، از مسئولیتهایی است که نیازمند برنامهای مشخص و قابل ارزیابی است. خداجو در مراسم معارفه خود از چهار محور ورزش بنیادین، تربیتی، همگانی و حرفهای و قهرمانی سخن گفت و بر عدالت ورزشی و توسعه متوازن زیرساختها تأکید کرد؛ وعدههایی که باید در ماههای آینده با شاخصهای عملی سنجیده شوند. او همچنین باید نشان دهد که شناخت کافی از ظرفیتها و محدودیتهای این استان دارد و قرار نیست صرفاً نسخه مدیریتی فارس را به کهگیلویه و بویراحمد منتقل کند. تغییر مدیران کافی نیست، تغییر رویهها مهم است تغییر مدیریت ورزش و جوانان کهگیلویه و بویراحمد میتواند فرصتی برای اصلاح ساختارها و پایان دادن به اختلافات گذشته باشد؛ اما به شرط آنکه این تغییر به جابهجایی مهرهها در یک معادله سیاسی محدود نشود. اگر پارسایی به دلیل ضعف عملکرد کنار گذاشته شده، باید دلایل آن روشن شود و اگر ساماندهی اماکن ورزشی و اصلاح قراردادها از اقدامات مثبت دوره او بوده، این مسیر نباید با تغییر مدیر متوقف شود. مدیر جدید نیز باید از همان ابتدا درباره سرنوشت قراردادهای اماکن ورزشی، پروژههای نیمهتمام، وضعیت هیئتها و برنامههای حوزه جوانان پاسخگو باشد. نکته مهمتر اینکه منتقدان مدیریت گذشته نباید با تغییر مدیرکل، معیارهای مطالبهگری خود را تغییر دهند. همان حساسیتی که دیروز نسبت به عملکرد پارسایی وجود داشت، امروز باید درباره عملکرد خداجو نیز وجود داشته باشد. ورزش کهگیلویه و بویراحمد نه ملک شخصی مدیران است، نه سهم جریانهای سیاسی و نه عرصه تسویهحسابهای مدیریتی. پارسایی رفت و خداجو آمد؛ اما مردم همچنان منتظر تعیین تکلیف هتل ورزش، ورزشگاه ۱۵ هزار نفری، ساماندهی اماکن و توسعه زیرساختهای ورزشی هستند. در نهایت، مسئله اصلی ورزش استان این نیست که چه کسی بر صندلی مدیریت تکیه میزند؛ مسئله این است که آیا این صندلی در خدمت ورزش و جوانان خواهد بود یا همچنان باید هزینه معادلات بیرون از میدان ورزش را بپردازد؟

