عصر ایران؛ دکتر حسن گلمحمدی - سعید جلیلی را نمیتوان صرفاً یک منتقد سیاسی یا کارشناس رسانهای دانست.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Asr Iran،
عصر ایران؛ دکتر حسن گلمحمدی - سعید جلیلی را نمیتوان صرفاً یک منتقد سیاسی یا کارشناس رسانهای دانست. او دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، مذاکرهکننده سابق پرونده هستهای، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. بخشی از نیروهای سیاسی و رسانهای کشور نیز از اندیشهها و مواضع او تأثیر میپذیرند. از این رو، بررسی سخنان او درباره جنگ و مذاکره صرفاً تحلیل دیدگاههای یک سیاستمدار نیست. این بررسی بخشی از منطق حاکم بر جریان مخالف توافق با آمریکا را روشن میکند. این جریان از ضرورت پیروزی و صلح پایدار سخن میگوید، اما درباره راه عملی رسیدن به پایان جنگ با پرسشهای جدی روبهرو است. جلیلی برخلاف برخی مخالفان مذاکره، اصل گفتوگو را مطلقاً رد نمیکند. او جنگ و مذاکره را هر دو «ابزار» میداند که ممکن است در مقطعی به کار آیند و در مقطع دیگر ضرورتی نداشته باشند. اما در ادامه جملهای میگوید که کلید فهم نگاه او به سیاست خارجی است: «مبارزه اصل است.» ۱. جنگ و مذاکره؛ دو ابزار برای یک مبارزه دائمی اینکه جنگ و مذاکره ابزارند، در ظاهر گزارهای منطقی و واقعبینانه است. هیچ کشوری نباید جنگ را برای جنگ یا مذاکره را برای مذاکره بخواهد؛ هر دو باید در خدمت امنیت و منافع ملی باشند. مسئله از جایی آغاز میشود که «مبارزه» بهعنوان یک اصل دائمی تعریف شود. در این صورت، جنگ و مذاکره دیگر ابزارهایی برای رسیدن به یک وضعیت پایدار نیستند و به مراحل مختلف یک رویارویی پایانناپذیر تبدیل میشوند. جنگ ممکن است متوقف شود، اما مبارزه ادامه مییابد. توافق ممکن است امضا شود، اما آن هم فقط ابزاری در دل مبارزه است. البته میان مبارزه دائمی و جنگ دائمی تفاوت وجود دارد. مبارزه میتواند سیاسی، اقتصادی، رسانهای یا حقوقی باشد و لزوماً به معنای درگیری نظامی نیست. با این حال، پرسش اصلی باقی میماند: اگر مبارزه اصل است، جنگ در چه نقطهای باید پایان یابد؟ مذاکره در چه شرایطی به ابزار اصلی تبدیل میشود؟ و توافق چگونه میتواند به ثباتی فراتر از یک وقفه موقت برسد؟ ۲. مذاکره ابزار است؛ اما در چه زمانی؟ جلیلی معتقد است این تصور که مشکلات کشور با مذاکره حل میشود باید اصلاح شود. استدلال او روشن است: آمریکا در میانه گفتوگوها به ایران حمله کرده و نشان داده به تعهدات خود پایبند نیست. او نتیجه میگیرد که بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که دشمن بداند اقداماتش بیپاسخ نمیماند. این بخش از تحلیل او قابلفهم است. اعتماد به آمریکا نمیتواند مبنای سیاست خارجی ایران باشد و مذاکره بدون قدرت، آمادگی دفاعی و ضمانت اجرا ممکن است به فرصتی برای فریب، خرید زمان یا حمله مجدد تبدیل شود. اما جلیلی کمتر به بخش دوم مسئله میپردازد: ترکیب درست میدان و مذاکره چیست؟ ایران در چه نقطهای باید دستاوردهای نظامی خود را به توافق سیاسی و حقوقی تبدیل کند؟ آیا باید پس از توقف حملات مذاکره کرد؟ پس از دریافت تضمین امنیتی؟ پس از رفع محاصره؟ یا پس از عقبنشینی کامل دشمن؟ اگر این معیارها روشن نباشد، مذاکره همواره قابلتعویق است. هر بار میتوان گفت هنوز زود است و دشمن بهاندازه کافی هزینه نداده. در چنین وضعیتی، مذاکره در حرف پذیرفته میشود، اما در عمل زمان استفاده از آن هرگز فرا نمیرسد. ۳. جنگی که باید به «جنگها» خاتمه دهد یکی از مهمترین مواضع جلیلی در فروردین ۱۴۰۵ بیان شد. او گفت ایران وارد جنگی شده است که میتواند «به جنگها خاتمه دهد»؛ جنگی که دشمن را به این نقطه برساند که بداند تجاوز به ایران پرهزینه، خسارتبار و غیرقابلجبران است. در این سخن دو مفهوم متفاوت کنار هم نشستهاند. مفهوم نخست بازدارندگی است: دشمن بداند حمله به ایران با پاسخی جدی روبهرو میشود و هزینه تجاوز از دستاورد آن بیشتر است. این هدفی معقول، ضروری و قابلاندازهگیری است. مفهوم دوم «خاتمهدادن به جنگها» است. این تعبیر جنگ جاری را از یک نبرد دفاعی فراتر میبرد و به مأموریتی تاریخی بدل میکند، گویی قرار است ساختار قدرت منطقه، رفتار آمریکا و امکان تکرار تهدید را برای همیشه تغییر دهد. مشکل اینجاست که هیچ جنگی نمیتواند امکان تهدید را برای همیشه از میان ببرد. حتی دشمن شکستخورده میتواند توان نظامی، اقتصادی و سیاسی خود را بازسازی کند و هیچ توافقی نیز دشمنی تاریخی را یکباره پایان نمیدهد. سیاست موفق دشمن را نابود نمیکند؛ مهار میکند. تهدید را به صفر نمیرساند؛ هزینهاش را بالا میبرد و احتمال وقوعش را کاهش میدهد. اگر هدف بازدارندگی باشد، میتوان برای پایان جنگ معیار عینی تعیین کرد؛ اما اگر هدف جنگی باشد که برای همیشه به همه جنگها پایان دهد، پایان آن دائماً به آینده موکول میشود. ۴. پیروزی محدود یا فتح تاریخی؟ در سخنان جلیلی دو تصویر از پیروزی دیده میشود. در تصویر نخست، پیروزی یعنی دشمن نتواند بدون هزینه به ایران حمله کند و هر تعرضی با واکنشی سنگین روبهرو شود. در تصویر دوم، معنای پیروزی گستردهتر میشود. از فروپاشی زیرساختهای نظم آمریکایی، شکلگیری قواعد جدید جهانی و تبدیل هر موفقیت به سکویی برای «فتحهای بزرگتر» سخن گفته میشود. در

