به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک؛ سباستین للیو، فیلمساز شیلیایی که با «یک زن شگفتانگیز» نخستین اسکار تاریخ سینمای بلند شیلی را به دست آورد و با فیلمهایی چون «گلوریا»، «نافرمانی» و «شگفتی» به یکی از چهرههای مهم سینمای مؤلف معاصر تبدیل شد، در ۵۲ سالگی درگذشت.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Tabnak،
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک؛ سباستین للیو، فیلمساز شیلیایی که با «یک زن شگفتانگیز» نخستین اسکار تاریخ سینمای بلند شیلی را به دست آورد و با فیلمهایی چون «گلوریا»، «نافرمانی» و «شگفتی» به یکی از چهرههای مهم سینمای مؤلف معاصر تبدیل شد، در ۵۲ سالگی درگذشت. او هنگام مرگ مشغول ساخت «شاعر شیلیایی»، اقتباسی از رمان آلخاندرو زامبرا، بود. اما برای فهم اهمیت للیو، بهتر است از جایزهها شروع نکنیم؛ از آدمهای فیلمهایش شروع کنیم: زنانی که نمیخواستند مطابق نقشی که جامعه برایشان نوشته بود زندگی کنند. فیلمسازی که از شیلی آمد و جهان را غافلگیر کرد خبر درگذشت للیو ابتدا در شیلی منتشر شد و پس از آن بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی پیدا کرد. خانواده او علت مرگ را مشکلات سلامتی اعلام کردند، اما توضیح بیشتری درباره جزئیات آن ندادند. گفته شد که او در خانهاش در سانتیاگو درگذشته است. للیو پس از موفقیت جهانی «یک زن شگفتانگیز» به یکی از چهرههای شناختهشده سینمای معاصر تبدیل شد. او در سالهای بعد میان سینمای شیلی و پروژههای انگلیسیزبان رفتوآمد کرد و آثاری ساخت که با وجود تفاوت در زبان، جغرافیا و فضای فرهنگی، دغدغهای مشترک داشتند: انسانهایی که برای به دست آوردن حق انتخاب و زندگی مستقل، باید در برابر محدودیتهای اجتماعی بایستند. سینمای نوین شیلی و فیلمسازی که از گذشته فرار نمیکرد للیو در ۸ مارس ۱۹۷۴ در مندوزای آرژانتین متولد شد و در دو سالگی همراه خانوادهاش به شیلی رفت. مدتی روزنامهنگاری خواند و سپس وارد مدرسه سینمای شیلی شد.او به نسلی از فیلمسازان شیلیایی تعلق داشت که سینمای کشورشان را به جهان معرفی کردند؛ نسلی که نامهایی چون پابلو لارائین نیز در آن دیده میشود. این فیلمسازان، هر یک به شیوه خود، به سراغ تاریخ معاصر شیلی و تأثیر سالهای دیکتاتوری آگوستو پینوشه بر زندگی مردم رفتند. فیلمهای للیو اغلب سیاسی به معنای متعارف نبودند و کمتر به شعارهای مستقیم تکیه میکردند. او سیاست را در زندگی خصوصی شخصیتهایش جستوجو میکرد: در رابطه یک زن با خانوادهاش، در نگاه جامعه به یک زن ترنس، در محدودیتهای مذهبی و حتی در این پرسش که آیا یک زن در میانسالی همچنان حق دارد عاشق شود و برای زندگیاش تصمیم بگیرد؟ «خانواده مقدس»؛ آغاز مسیری متفاوت نخستین فیلم بلند للیو، «خانواده مقدس»، در سال ۲۰۰۵ ساخته شد. این فیلم از همان ابتدا به سراغ روابط خانوادگی، میل، اخلاق و مناسبات قدرت رفت و با وجود امکانات محدود، در جشنوارههای بینالمللی به نمایش درآمد. پس از آن، للیو «نوئل» را در سال ۲۰۰۹ و «سال ببر» را در سال ۲۰۱۱ ساخت. «سال ببر» که در جشنواره لوکارنو به نمایش درآمد، در فضای پس از زلزله ویرانگر سال ۲۰۱۰ شیلی میگذشت. شخصیتهای فیلم در شرایطی بحرانی قرار داشتند و ناچار بودند تعریف تازهای از ایمان، آزادی و ادامه زندگی پیدا کنند.با این حال، فیلمی که نام للیو را در سطح جهانی مطرح کرد، «گلوریا» بود. «گلوریا»؛ شورش یک زن علیه تصور جامعه از سالمندی «گلوریا» که در سال ۲۰۱۳ ساخته شد، داستان زنی مطلقه و میانسال را روایت میکند که همچنان میخواهد عشق، رابطه، لذت و زندگی را تجربه کند. پائولینا گارسیا در نقش گلوریا، شخصیتی متفاوت از تصویر رایج زنان میانسال در سینما خلق کرد؛ زنی که قرار نیست پس از طلاق، بزرگ شدن فرزندان یا افزایش سن، از زندگی کنار بکشد. او همچنان میل دارد، اشتباه میکند، عاشق میشود و برای خواستههایش تلاش میکند. فیلم در جشنواره برلین با استقبال روبهرو شد و پائولینا گارسیا جایزه خرس نقرهای بهترین بازیگر زن را دریافت کرد. «گلوریا» در ظاهر فیلمی سیاسی نیست، اما زندگی شخصیت اصلی آن با تاریخ معاصر شیلی پیوند دارد. گلوریا متعلق به نسلی است که جوانیاش زیر سایه حکومت پینوشه گذشته است. از این منظر، میل او به شادی، عشق و آزادی شخصی را میتوان نوعی پس گرفتن زندگی دانست؛ تلاشی برای آنکه گذشته و محدودیتهای اجتماعی، آینده او را تعیین نکنند. «یک زن شگفتانگیز»؛ فیلمی که تاریخ ساخت چهار سال پس از «گلوریا»، للیو فیلمی ساخت که نامش را برای همیشه در تاریخ سینمای شیلی ثبت کرد. «یک زن شگفتانگیز» با بازی دانیلا وگا، داستان مارینا، زنی ترنس را روایت میکند که پس از مرگ شریک زندگیاش، علاوه بر تحمل سوگ، باید با خانواده او و جامعهای روبهرو شود که حاضر نیستند هویت و جایگاهش را به رسمیت بشناسند. مارینا برای برخورداری از حقی به ظاهر بدیهی، یعنی حق سوگواری و خداحافظی با کسی که دوستش داشته، با موانع و قضاوتهای متعدد مواجه میشود. فیلم بهجای آنکه او را صرفاً قربانی شرایط نشان دهد، شخصیتی مستقل با غرور، خشم، میل و قدرت انتخاب خلق میکند. «یک زن شگفتانگیز» در سال ۲۰۱۸ جایزه اسکار بهترین فیلم خارجیزبان را دریافت کرد و به نخستین فیلم بلند شیلی تبدیل شد که این جایزه را به دست میآورد. این موفقیت، جایگاه للیو را در سینمای جهان تثبیت کرد و توجه گستردهتری را به سینمای شیلی جلب کرد. مهمترین ویژگی فیلم، نحوه مواجهه آن با حذف و نادیده گرفته شدن است. مقاومت مارینا نه در قالب قهرمانی اغراقآمیز، بلکه در ایستادگی آرام او در برابر کسانی شکل میگیرد که میخواهند هویتش را انکار کنند. این رویکرد، یکی از ویژگیهای اصلی سینمای للیو بود: او شخصیتهای به حاشیه راندهشده را صرفاً موضوع ترحم قرار نمیداد، بلکه آنها را صاحب میل، غرور، خشم، لذت و انتخاب میدانست. از شیلی به لندن؛ «نافرمانی» پس از موفقیت «یک زن شگفتانگیز»، للیو وارد سینمای انگلیسیزبان شد. «نافرمانی» در سال ۲۰۱۷ با بازی ریچل وایس، ریچل مکآدامز و الساندرو نیوولا ساخته شد؛ فیلمی درباره عشق و میل در جامعهای یهودی و ارتدوکس در لندن. با وجود تغییر کشور، زبان و فضای فرهنگی، دغدغه اصلی کارگردان تغییر نکرد. این بار محدودیتهای خانوادگی و اجتماعی در قالب سنتهای مذهبی و قواعد یک جامعه بسته ظاهر میشدند. شخصیتهای فیلم میان باورهای مذهبی، انتظارات خانواده و خواستههای شخصی خود گرفتارند. للیو با روایت این کشمکش نشان میدهد که مسئله اصلی سینمایش به جغرافیای خاصی محدود نیست؛ او به آزادی انسان در برابر ساختارهایی میپردازد که میخواهند به جای او تصمیم بگیرند. «گلوریا بل»؛ بازسازی یک فیلم یا ترجمه یک نگاه؟ للیو پس از «نافرمانی» به سراغ بازسازی فیلم موفق خودش رفت. در «گلوریا بل»، جولیان مور جای پائولینا گارسیا را گرفت و جان تورتورو نیز در فیلم حضور داشت.ساخت نسخهای تازه از فیلمی که پیشتر موفق بوده، همیشه با خطر تکرار همراه است. با این حال، للیو تلاش کرد داستان را از فضای شیلی به جامعه آمریکایی منتقل کند، بیآنکه هسته اصلی آن را از دست بدهد. گلوریا همچنان زنی است که نمیخواهد با بالا رفتن سن، میل و آزادی شخصیاش را کنار بگذارد. بازسازی آمریکایی نشان داد که مضمون اصلی فیلم، فراتر از یک فرهنگ یا جغرافیاست و میتواند با مخاطبان جوامع مختلف ارتباط برقرار کند. «شگفتی»؛ وقتی ایمان به مسئله حقیقت تبدیل میشود در سال ۲۰۲۲، للیو به سراغ اقتباس ادبی رفت و «شگفتی» را با بازی فلورنس پیو ساخت.داستان فیلم در ایرلند قرن نوزدهم میگذرد و پرستاری را دنبال میکند که برای بررسی وضعیت دختری به روستایی دورافتاده میرود؛ دختری که ظاهراً بدون غذا خوردن زنده مانده است. پرستار در جریان مأموریت خود با جامعهای روبهرو میشود که باورهای مذهبی و سنتی در آن نقش تعیینکنندهای دارند. او باید تشخیص دهد آنچه درباره دختر گفته میشود تا چه اندازه حقیقت دارد و تا چه حد محصول باورها و انتظارات اطرافیان است.در این فیلم نیز پرسش همیشگی للیو تکرار میشود: چه کسی حقیقت را تعیین میکند؟ مذهب، خانواده، جامعه، نهادهای رسمی یا خود فرد؟ «موج»؛ بازگشت به شیلی و یک تجربه متفاوت آخرین فیلم کاملشده للیو، «موج» یا «La Ola»، در سال ۲۰۲۵ در جشنواره کن به نمایش درآمد.این فیلم موزیکالی درباره جنبش فمینیستی و اعتراضات دانشجویی شیلی در سال ۲۰۱۸ است. للیو در این اثر تصمیم گرفت مسئلهای اجتماعی و سیاسی را نه در قالب یک درام واقعگرایانه، بلکه با موسیقی و عناصر نمایشی روایت کند. «موج» حاصل سالها کار بود و سیاست، اعتراض و نمایش موزیکال را در کنار یکدیگر قرار میداد. این انتخاب نشان میداد که للیو حتی پس از تثبیت جایگاه بینالمللیاش، قصد نداشت به تکرار فرمولهای موفق گذشته بسنده کند. او به جای ساخت فیلمی متعارف و کمریسک، سراغ موضوعی حساس در تاریخ معاصر کشورش رفت و شکل روایی متفاوتی را برای آن انتخاب کرد. «شاعر شیلیایی»؛ پروژهای که ناتمام ماند للیو هنگام مرگ مشغول ساخت «شاعر شیلیایی» بود؛ اقتباسی از رمان آلخاندرو زامبرا که فیلمبرداری آن از سپتامبر آغاز شده بود.این پروژه میتوانست فصل تازهای در کارنامه او باشد. داستان رمان، فضای متفاوتی نسبت به آثار پیشین للیو داشت و او را به جهان ادبیات، شعر، روابط خانوادگی و دوستی نزدیک میکرد. «شاعر شیلیایی» قرار بود تجربه دیگری در مسیر حرفهای کارگردانی باشد که در طول فعالیتش از تکرار خود پرهیز میکرد. با درگذشت او، این پروژه ناتمام ماند و مشخص نیست سرنوشت آن چه خواهد شد. چیزی فراتر از «یک زن شگفتانگیز» در بررسی کارنامه للیو، معمولاً موفقیت «یک زن شگفتانگیز» و دریافت جایزه اسکار بیش از هر چیز برجسته میشود؛ اما اهمیت او به همین فیلم و جایزه محدود نیست.للیو یکی از فیلمسازانی بود که سینمای شیلی را وارد گفتوگوی جهانی کرد. او بارها زنانی را در مرکز فیلمهایش قرار داد که با قالبهای اجتماعی و انتظارات تحمیلی کنار نمیآمدند؛ زنانی که میخواستند درباره بدن، عشق، خانواده، ایمان و آینده خود تصمیم بگیرند. وجه مشترک فیلمهای او، توجه به انسانهایی بود که سینمای جریان اصلی اغلب نادیدهشان میگرفت. با این تفاوت که للیو به جای ترحم، برای شخصیتهایش شأن و استقلال قائل میشد. قهرمانان او لزوماً بینقص نبودند، اما حق داشتند خواستههای خود را دنبال کنند و در برابر محدودیتها بایستند. میراث یک فیلمساز ۵۲ ساله مرگ للیو در ۵۲ سالگی، تنها به دلیل کوتاهی عمرش تلخ نیست؛ مسیر حرفهای او نیز هنوز ادامه داشت. او از سینمای مستقل شیلی به جشنوارههای مهم جهان رسید، از فیلمهای اسپانیاییزبان به تولیدات انگلیسیزبان رفت، با بازیگرانی چون جولیان مور، ریچل وایس، ریچل مکآدامز و فلورنس پیو همکاری کرد و با «یک زن شگفتانگیز» جایگاه سینمای کشورش را در تاریخ اسکار تثبیت کرد. با این حال، شاید برای به خاطر سپردن کارنامه او بهتر باشد به جای فهرست جایزهها و موفقیتها، به شخصیتهای فیلمهایش نگاه کنیم. گلوریا میخواست دوباره عاشق شود. مارینا میخواست حق سوگواری داشته باشد. شخصیتهای «نافرمانی» در پی انتخاب میان ایمان و میل خود بودند. قهرمان «شگفتی» میخواست حقیقت را از دل باورهای تحمیلشده بیرون بکشد و دختران «موج» برای شنیده شدن صدایشان تلاش میکردند. این شخصیتها، با وجود تفاوتهایشان، در یک خواسته مشترک بودند: میخواستند اختیار زندگی خود را به دست بگیرند.شاید به همین دلیل، درگذشت للیو فقط خبر از دست رفتن یک کارگردان اسکاری نیست؛ فقدان فیلمسازی است که بلد بود آدمهایی را ببیند که جهان اغلب ترجیح میدهد نبیند. تلختر آنکه او در حالی از دنیا رفت که هنوز مشغول ساخت فیلم بعدیاش بود؛ فیلمی که میتوانست آغازگر فصل تازهای در کارنامه سینمایی او باشد.