مردی که با سوء تغذیهی دیپلماسی از نان مردم هم سوءتفاهم میسازد!
به گزارش گفتمان ما به نقل از پایگاه خبری انتخاب - تلگرام،
«سوءتفاهم» واقعی اینجاست آقای جلیلی: مردی که ۷۰ ماه فقط قطعنامه تولید کرد، حالا به فروش ۸۰ میلیون بشکه نفت گیر میدهد! مردی که با سوء تغذیهی دیپلماسی از نان مردم هم سوءتفاهم میسازد! ◾
مصطفی فقیهی
آقای جلیلی! تویی که خود تولیدکنندهی تحریمهای نوین علیه ایرانی و سالهاست بر کرسی «مقاومت مطلق در برابر تحریمها» تکیه زدهای و هر نسیم مصالحهای را توفان خیانت میخوانی!
تو که ۷۰ ماه تمام، پروندهی هستهای این ملت را در دست داشتی و با بدل کرده «مسئله» به «اَبَربحران» جز زنجیرهای از قطعنامههای کمرشکن و تحریمهای استخوانسوز چیزی بر جای نگذاشتی، اکنون از فراز همان تریبون انحصاری برادرت، بر تفاهمنامهای که حتی در روزگار آتشبس، سرعت بازسازی سکوهای موشکی را از پیش از جنگ فراتر برد و ۸۰ میلیون بشکه نفت را به کیسهی خالی خزانه ریخت، با لجاجت و حسادت، فریاد برمیآوری که «سوءتفاهم بود»! کدام سوءتفاهم؟
آن کاغذ پاره که تو در سال ۸۹ با ترکیه و برزیل امضا کردی و ۱۲۰۰ کیلو اورانیوم را امانت سپردی به دست اردوغان و اوباما تا یک سال بعد، شاید، اورانیوم ۲۰ درصد بازگردانند؟ همان کاغذی که سه هفته بعد، با رأی چین و روسیه، به قطعنامهی ۱۹۲۹ بدل شد و گلوی اقتصاد این سرزمین را فشرد؟ آن یکی را چه مینامی؟ دستاورد تاریخی یا حماقت تاریخی؟ یادم آمد: تو و حامیانت آن فاجعه را «فتحالفتوح» خواندی و مراسم تقدیر و تحسین از خود برپا کردی!
تو سالهاست که بدعهدی دشمن را نه نشانهی خیانت او، که بهانهای برای شکستپذیری خود ساختهای. هر بار که طرف مقابل زیر میز میزند، تو گویی شادتر میشوی، از گود بیرون میآیی و با همان لحن موعظهگر همیشگی فریاد میزنی: «دیدید؟ ما میدانستیم! » انگار رسالت الهیات این است که هر روزنهای به سوی تنفس را از درون مسدود کنی، سپس بر ویرانهی آن بایست و خود را تنها پیشگوی صادق معرفی نمایی.
نگاه کن به عمق فاجعه: ملت در تنگنای معیشت دست و پا میزند، صنایع از کمبود مواد اولیه مینالند، و جوانان این سرزمین زیر بار فشار اقتصادی کمر خم کردهاند. اما تو و حلقهات، از تداوم همین تنگنا نان میخورید. بدعهدی ترامپ برای شما نه مصیبت، که سرمایهی سیاسی است. هرچه کاغذ بیارزشتر شود، تریبونتان بلندتر میگردد؛ هرچه مذاکره ناکامتر، شما «تنها صدای حق» میمانید.
این نه مقاومت است و نه درایت. این عادت به بحران است؛ عادتی که جان و نان ۸۰ میلیون انسان را گروگان گرفته تا معدودی بتوانند همچنان خود را پاسداران مطلق آرمان بنامند.
شما بدیل ندارید. فقط نفی میکنید. فقط تخریب میکنید. فقط از برج عاج صداوسیمای خانگی خود بر هر دستاوردی که بوی گشایش دهد، شلاق میکوبید.
تفاهم اسلامآباد شاید ناقص بود، شاید طرف مقابل بدعهدی کرد؛ اما دستکم کاغذی بود که در عمل کار کرد: نفت فروخته شد، سکوها پر شدند، آنچه «وحدت جبههی مقاومت» خوانده میشد نیز وجاهتی حقوقی یافت.
سوءتفاهم واقعی، اصرار جنونآمیز بر مسیری است که ۷۰ ماه نتیجهاش فقط قطعنامه و تحریم بیشتر بود. و تو هنوز بر همان مسیر ایستادهای، بیشرم از گذشته و بیباک از آینده.
هی آنکه مجسمهی تحجر و سنگوارگی و جمود و تصلب و هجوم به هرگونه انعطاف هست! بدان که تاریخ را با شعار نمینویسند. تاریخ را با نان مردم و امنیت مرزها و توان بازدارندگی واقعی مینویسند. تو که نه نان آوردی و نه امنیت پایدار، دستکم شلاق را از دست مگذار؛ شاید با زخم زبان، زخمهای کهنهای را که خود بر پیکر این ملت زدهای، اندکی تسکین دهی!