کوروش احمدی، تحلیلگر مسائل بینالملل، با اشاره به اینکه سخنان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن نسخهای تحریفشده و ناقص از یک واقعه تاریخی بود، گفت: قصد روبیو در این سخنرانی دادن بعدی تاریخی به سیاست تجاوزگری دولت ترامپ علیه ایران، توجیه تجاوزات یکی دو سال اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران و تلاش برای قرار دادن ایران در برابر کل غرب بوده است.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Entekhab،
کوروش احمدی، تحلیلگر مسائل بینالملل، با اشاره به اینکه سخنان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن نسخهای تحریفشده و ناقص از یک واقعه تاریخی بود، گفت: قصد روبیو در این سخنرانی دادن بعدی تاریخی به سیاست تجاوزگری دولت ترامپ علیه ایران، توجیه تجاوزات یکی دو سال اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران و تلاش برای قرار دادن ایران در برابر کل غرب بوده است.
احمدی در پاسخ به پرسش درباره تحلیل اظهارات روبیو درباره هخامنشیان و تلاش واشنگتن برای تبدیل تقابل امروز با ایران به یک رویارویی تاریخی و تمدنی با غرب، توضیح داد: واقعیت آن است که در آن دوره سلسله جنگهایی بین ایرانیان و یونانیان در جریان بود. ۱۸ سال قبل از حمله خشایارشاه به آتن در ۴۸۰ قبل از میلاد، یونانیها، بویژه آتنیها و ارتریاییها، به سارد در منطقه آیونیا که در قلمرو امپراتوری هخامنشی قرار داشت، حمله کردند و شهر سارد را که مرکز ساتراپی هخامنشی لیدیا بود، آتش زدند. در واکنش به این حمله، ایرانیان در دوره داریوش به آتن حمله کردند که نتیجه آن جنگ ماراتون بود و نهایتاً خشایارشاه در ۴۸۰ قبل از میلاد موفق به فتح آتن شد. در واقع، در آن دوره شاهد مجموعهای از جنگها بین قدرتهای آن دوره بودیم که نهایتاً به حمله اسکندر به ایران در ۳۳۴ قبل از میلاد انجامید و در جریان آن تخت جمشید توسط اسکندر به آتش کشیده شد. به این ترتیب، تصویری که روبیو از حمله خشایارشاه به آتن میدهد، تصویری تحریفشده و ناقص و خارج از متن تحولات آن دوره است. اما از آنجا که دروغگو کم حافظه است، او فراموش کرده بود که خود در سخنرانیاش در جلسه گرفتن رای اعتماد در سنا در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۵ از ایرانیان به عنوان «ملتی که به یک تمدن باستانی تعلق دارند و دارای دستاوردها و غرور فوقالعادهای هستند و به میراث و هویت ایرانی خود افتخار میکنند» یاد کرده بود.
در پاسخ به پرسش درباره اینکه آیا پیوندزدن تاریخ ایران و یونان باستان در اظهارات وزیر خارجه آمریکا، تلاشی برای جلب حمایت اروپا و بازسازی اجماع غربی علیه ایران است، احمدی گفت: اظهاراتی از قبیل این اظهارات روبیو را باید بیشتر به حساب تلاشی برای عوامفریبی گذاشت. بسیار بعید است که دولتها تحت تأثیر چنین عوامفریبیهایی قرار گیرند. دولت ترامپ فاقد هر گونه موقعیتی در بین طیفهای دولتی و غیردولتی لیبرال دمکرات در اروپا و دیگر نقاط جهان است. برعکس، طیفهای راست افراطی احساس نزدیکی به دولت راست پوپولیست ترامپ دارند. البته دولتها با هر ماهیتی همواره تلاش دارند که خود را و ملت خود را از برابر هر گاو دو شاخ وحشی کنار بکشند تا از خسارت و صدمه محفوظ باشند. اما سیاست حفظ خود در برابر خسارات ناشی از یک دولت متجاوز الزاماً به معنای همسوئی و همراهی با آن دولت نیست. در نتیجه بعید است دولتها با هر گرایشی اهمیتی برای سخنانی از قبیل سخنان روبیو قائل شوند. اما متأسفانه دولت ترامپ توانسته از برخی مبانی عینی برای جلب برخی همکاریها از جانب شمار زیادی از دولتها سوءاستفاده کند. مقامات ما اگر در جهت از میان برداشتن این مبانی عینی، مثلاً حل مسئله تنگه هرمز، حرکت کنند، میتوانند اسباب انزوای دولت ترامپ در رابطه با ایران را فراهم کنند.
احمدی در پاسخ به پرسش درباره اینکه دستگاه دیپلماسی ایران چگونه میتواند با این روایتسازی تاریخی مقابله کند، بدون آنکه در دام تقابل احساسی بیفتد یا مسیرهای احتمالی گفتوگو با غرب را مسدود کند، اظهار داشت: مقابله با این روایتهای تحریفآمیز از تاریخ و جلوگیری از اثربخشی آنها از دو راه ممکن است؛ نخست اینکه باید تلاشی برای ارائه روایتهای درست صورت گیرد. به عنوان مثال یک مقام ایرانی مثل وزیر خارجه میتواند در پاسخ، اقدام به ارائه روایت درست در قالب یک مقاله یا سخنرانی برای ثبت در تاریخ نماید. البته آنچه که مهم است این است که روایت ما نباید عکس برگردان روایت طرف مقابل و به همان اندازه ناقص و یک طرفه و توام با تحریف و شعاری باشد. روایت تحریف شده و ناقص از تاریخ مخاطبان چندانی بویژه در بین نخبگان نخواهد داشت. عامه مردم هم خیلی این گونه مباحث را دنبال نمیکنند. روایت ایران باید بر مبنای واقعیات عینی آن دوره تاریخی و ضمن محترم شمردن همه طرفهای تاریخی و همه تمدنهای بشری باشد.
راه دوم و اصلی تلاش برای خاتمه دادن به شرایطی است که مشوق و زمینهساز شکلگیری چنین خوانشهای غرض ورزانهای از تاریخ است. ما بعد از ۲۰ و چند سال به عبارتی و ۴۰ و چند سال به عبارتی دیگر، باید به سهم خود تلاشی معنیدار و محتوایی برای خاتمه دادن به این رویارویهای فرسایشی با غرب و برخی از همسایگان و عوارض این رویاروییها برای کل سیاست خارجیمان انجام دهیم. باید فرصتهایی مانند فرصت یادداشت تفاهم اسلام آباد را به راحتی از دست ندهیم. اگر این رویاروییهای فرسایشی ادامه داشته باشند، شرایط همچنان مساعد رشد غرض وروزی و توطئه چینی علیه منافع ملی ما خواهد بود.
در پاسخ به پرسش درباره افزایش شدت تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا علیه ایران و دیدگاه او در این زمینه، احمدی گفت: این تهدیدات جدید ترامپ و به موازات آن تقویت نیروهای نظامی آمریکایی در منطقه هم میتواند با هدف انجام تجاوز گسترده دیگری باشد و هم در تعقیب اهدافی مانند چانه زنی، بازدارندگی و افزایش گزینههای نظامی برای تصمیم گیری باشد. اینکه در نهایت کدام مسیر در پیش گرفته شود فکر نمیکنم از هم اکنون در ذهن ترامپ هم کاملاً روشن و قطعی شده باشد. میدانیم که ترامپ حداقل دو بار یا شاید سه بار در دوره اول و دومش تا آستانه حمله نظامی پیش رفت و در آخرین دقایق کار را متوقف کرد. به عبارت دیگر، تصمیم برای یک جنگ حتی اگر گرفته شده باشد، در آخرین لحظات ممکن است لغو شود. بنابراین، مقامات ما ضمن اینکه باید آماده جنگ باشند اما حداکثر تلاش خود را نیز برای جلوگیری از وقوع آن باید انجام دهند.
احمدی افزود: بعید است اگر جنگ سوم تمام عیاری شروع شود، چیزی مثل جنگ اول و دوم باشد. چرا که آن گونه جنگیدن را آمریکا و اسرائیل تجربه کردند و از آن طریق در نیل به اهدافشان شکست خوردند. جنگ سوم ممکن است متفاوت باشد و از جمله شامل زدن زیرساختهای انرژی مثل جنگ صربستان و حمله به شهرهای موشکی و برخی تاسیسات هستهای با سلاحهای هستهای تاکتیکی و مانند اینها باشد. در چنین شرایطی در داخل باید در این باره فکر شود که آیا اصرار بر برخی مواضع مانند توالی زمانی اقدامات، ارزش تن دادن به چنین ریسکهای عظیمی را دارد. البته باید توجه داشت که اگر نهایتاً جنگ سوم در دستور کار ترامپ قرار نگیرد، اما حتماً محاصره دریایی و فشار فزاینده اقتصادی در دستور کار او خواهد بود.
در پاسخ به پرسش درباره عواملی که سبب شده رئیسجمهور آمریکا بار دیگر گزینه نظامی را اولویت قرار دهد و آیا با اهداف جدیدی وارد این دور از جنگ خواهد شد یا همان انگیزههای پیشین است، احمدی گفت: همانطور که گفتم، حداقل تهدید جنگ دیگری در کار است اگر چه هنوز روشن نیست که این تهدید عملی خواهد شد یا خیر. فکر میکنم هدف ترامپ چیزی جز گرفتن امتیازاتی از ایران در حوزه هستهای نیست. او در واقع در پی نوعی از توافق است که بتواند در سیاست داخلی آمریکا مدعی شود که توافقی بهتر از برجام است. به همین اعتبار بعید میدانم که او به چیزی کمتر از توافقی بهتر از برجام تن دهد. این حداکثر خواست ترامپ است. حال در پرتو و ذیل این خواست ترامپ و عدم آمادگی تهران برای چنین توافقی، طیفی از نیروهای مخرب مانند اسرائیل و برخی در امارات و... در پی سوءاستفاده از این فرصت برای تضعیف ایران به عنوان یک کشور تا حد تجزیه ایران و فروپاشی ساختاری و اقتصادی ایران هستند. در حالی که ترامپ چنین اهدافی را دنبال نمیکند، تصمیم گیران ایرانی باید فکری بکنند که راست افراطی در اسرائیل و عناصر ضد ایرانی دیگر در منطقه نتوانند در این آب گل آلود در پی گرفتن ماهی خودشان باشند.


