دنیس سیترونوویچ، عضو اندیشکده شورای آتلانتیک، در یادداشتی نوشت که تحولات اخیر در تقابل میان واشنگتن و تهران از واقعیتی بهطور فزاینده خطرناک حکایت دارد.
به گزارش گفتمان ما به نقل از Entekhab،
دنیس سیترونوویچ، عضو اندیشکده شورای آتلانتیک، در یادداشتی نوشت که تحولات اخیر در تقابل میان واشنگتن و تهران از واقعیتی بهطور فزاینده خطرناک حکایت دارد. او معتقد است هر دو طرف همچنان بر این باورند که گذر زمان به سود آنهاست، هیچیک حاضر به مصالحه در مطالبات اصلی خود نیست و مسیر دیپلماسی تقریباً بهطور کامل مسدود شده است. در چنین شرایطی، اجتناب از دور دیگری از تشدید نظامی تنشها روزبهروز دشوارتر میشود.
سیترونوویچ در ادامه به ۱۰ تحول کلیدی اشاره کرد که عمق بنبست راهبردی کنونی را نشان میدهد:
۱. ایران در حال گسترش کارزار خود علیه کشتیرانی در خلیج فارس است. تهران حملات به نفتکشها در تنگه هرمز و مناطق اطراف آن را تشدید کرده و کشتیها را حتی در بنادر سراسر خلیج فارس هدف قرار میدهد. رهبران ایران قصد ندارند وضعیتی را بپذیرند که در آن از صادرات نفت ایران جلوگیری شود، اما دیگر تولیدکنندگان منطقه به صادرات خود ادامه دهند. از نگاه تهران، مختل کردن تردد دریایی و بالا نگه داشتن قیمت نفت، ابزارهای ضروری برای اعمال فشار بر واشنگتن هستند و احتمال تشدید این کارزار روزبهروز افزایش مییابد.
۲. تهران قصد ندارد در میز مذاکره تسلیم شود. ایران بر اجرای هفت مطالبهای که به دولت ترامپ ارائه کرده است، اصرار دارد و حاضر نیست پیش از رسیدگی به این شروط، وارد مذاکرات جدی درباره برنامه هستهای خود شود. در مقابل، واشنگتن خواهان حرکت مستقیم به سمت دستیابی به توافقی جامعتر درباره موضوع هستهای است. این اختلاف بنیادین بر سر ترتیب مذاکرات، روند دیپلماتیک را فلج کرده است.
۳. ایران معتقد است با وجود مشکلات شدید اقتصادی، در نهایت میتواند پیروز شود. محاسبات راهبردی تهران فراتر از رفع تحریمهاست. رهبران ایران معتقدند تقابل کنونی فرصتی برای بازطراحی ساختار امنیتی خلیج فارس، کاهش حضور نظامی آمریکا و ایجاد واقعیتی جدید فراهم کرده است که در آن ایران نفوذ بیشتری بر تنگه هرمز اعمال کند. تهدیدهای آمریکا و حملات احتمالی، تا زمانی که نظام کنونی در قدرت باقی بماند، محاسبات تهران را بهطور بنیادین تغییر نخواهد داد.
۴. ایران در حال بازسازی توانمندیهای نظامی متعارف خود است. با وجود خسارات گسترده در جنگ قبلی، تهران تلاشهای قابلتوجهی برای احیای توانمندیهای تولید موشک و پهپاد به کار گرفته است. اگرچه غیرواقعبینانه است که فرض کنیم ایران ظرفیت تولید پیش از جنگ خود را بازیافته است، اما گزارشهایی از سرگیری تولید موشک و پهپاد، حتی در مقیاس محدود، نشان میدهند که ایران بهتدریج در حال بازسازی توانمندیهای نظامی خود است. این روند صرفنظر از تحولات دیپلماتیک فوری ادامه خواهد یافت.
۵. مسئله هستهای همچنان منبع دیگری از عدم قطعیت راهبردی است. گزارشها درباره انتقال تجهیزات به تأسیسات «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) حاکی از آن است که تهران ممکن است در حال آمادهسازی زیرساختهای لازم برای ازسرگیری غنیسازی اورانیوم باشد. این موضوع لزوماً به معنای ازسرگیری غنیسازی یا تصمیم برای ساخت سلاح هستهای نیست، اما احتمال ازسرگیری غنیسازی، بُعد خطرناک دیگری به وضعیتی اضافه میکند که از پیش نیز بهشدت بیثبات است.
۶. تهران از تقابل عربستان سعودی و حوثیها بهره قابلتوجهی میبرد. از نگاه ایران، تشدید درگیریها در یمن دو مزیت راهبردی دارد: نخست آنکه عربستان سعودی برای کارزار نظامی خود بهای اقتصادی و امنیتی فزایندهای میپردازد و دوم آنکه حملات حوثیها به زیرساختهای عربستان و مسیرهای حملونقل، به بیثباتی در بازارهای جهانی انرژی دامن میزند و هدف تهران برای بالا نگه داشتن قیمت نفت را تقویت میکند. ایران میتواند بدون ورود مستقیم به درگیری، از این تقابل سود ببرد.
۷. واشنگتن در حال تقویت آرایش نظامی خود است، اما هنوز نتوانسته معضل راهبردی بنیادینش را حل کند. دولت ترامپ توانمندیهای نظامی بیشتری را به منطقه اعزام میکند، اما از ارائه امتیازات اقتصادی معنادار خارج از چارچوب مذاکرات هستهای خودداری میکند. مقامهای آمریکایی بر میلیونها بشکه نفتی تأکید میکنند که همچنان از خلیج فارس خارج میشود و این موضوع را نشانهای از موفقیت راهبرد خود میدانند. با این حال، تلاش دولت آمریکا برای برقراری ارتباط با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، نشان میدهد که واشنگتن نیز به محدودیتهای ترتیبات کنونی واقف است. وضعیت کنونی پرهزینه، شکننده و ادامه آن در بلندمدت دشوار است.
۸. دولت آمریکا اکنون با سه گزینه بسیار دشوار روبهروست. نخست، میتواند دستکم بخشی از مطالبات ایران را بپذیرد و زمینه را برای گشایش دیپلماتیک فراهم کند؛ هرچند در حال حاضر، این گزینه بعید به نظر میرسد. دوم، میتواند به اعمال فشار اقتصادی ادامه دهد، به این امید که تهران مسیر خود را تغییر دهد؛ در حالی که شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد رهبران ایران به مرحله تسلیم نزدیک شدهاند. گزینه سوم، ازسرگیری عملیات نظامی است؛ با این امید که حملات بیشتر، ایران را به دادن امتیاز وادار کند یا نتیجهای به همراه داشته باشد که دونالد ترامپ بتواند آن را بهعنوان پیروزی معرفی کند. مشکل اینجاست که کارزار نظامی دیگری ممکن است به موفقیتهای تاکتیکی منجر شود، بیآنکه محاسبات راهبردی ایران را بهطور بنیادین تغییر دهد. تهران به هرگونه حمله نظامی مجدد آمریکا پاسخ خواهد داد و احتمال دارد دامنه واکنش ایران هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر نوع اهداف مورد حمله گسترش یابد. این واکنش میتواند زیرساختهای حیاتی جدیدی را نیز دربر بگیرد؛ از جمله کابلهای مخابراتی زیردریایی و دیگر داراییهای راهبردی. عملیات نظامی جدید آمریکا ممکن است درگیری را به تقابلی منطقهای و بسیار گستردهتر تبدیل کند که پیامدهای شدیدی برای اقتصاد جهانی و ارتباطات بینالمللی داشته باشد.
۹. مشکل اصلی واشنگتن، شکاف فزاینده میان اهدافش و ابزارهای در دسترس برای تحقق آنهاست. دونالد ترامپ خواهان دستیابی به توافقی بزرگ در زمینه هستهای است، اما تهران از مذاکره درباره این موضوع پیش از برآورده شدن مطالبات مقدماتی خودداری میکند. فشار اقتصادی نتوانسته امتیازهای موردنظر آمریکا را از ایران بگیرد و تشدید نظامی نیز هیچ تضمینی برای دستیابی به نتیجهای بهتر فراهم نمیکند. حملات بیشتر آمریکا ممکن است به تقابلی منطقهای و گستردهتر منجر شود، اختلال در بازارهای انرژی را تشدید کند و رهبران ایران را همچنان از مصالحه بازدارد. در چنین شرایطی، ممکن است ایالات متحده بار دیگر خود را در موقعیتی بیابد که در درگیریهای نظامی پیروز شده، اما نتوانسته است به اهداف راهبردی گستردهتر خود دست یابد.
۱۰. خطر محاسبه اشتباه در حال افزایش است. با افزایش حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه و ادامه حملات ایران، احتمال تشدید ناخواسته درگیری جدیتر میشود. تهران بهویژه نسبت به احتمال غافلگیر شدن با حملهای دیگر از سوی آمریکا حساس است. رهبری ایران که پیشتر حملات نظامی را تجربه کرده، ممکن است به این نتیجه برسد که نمیتواند منتظر بماند تا واشنگتن ابتکار عمل را در دست بگیرد. آمادگیهای نظامی که با هدف تقویت بازدارندگی انجام میشوند، ممکن است بهجای جلوگیری از درگیری، روند شکلگیری همان تقابلی را تسریع کنند که هر دو طرف مدعیاند خواهان اجتناب از آن هستند.
جمعبندی: بنبستی که هر دو طرف را به سوی جنگ سوق میدهد
دوره منتهی به انتخابات میاندورهای آمریکا و احتمالاً هفتههای بلافاصله پس از آن، یعنی پیش از آغاز به کار کنگره جدید، میتواند بهویژه خطرناک باشد. احتمال تشدید بیشتر تنشها بالاست، هرچند زمان دقیق آن همچنان نامشخص است. مشکل بنیادین این است که واشنگتن و تهران بر اساس فرضهایی عمل میکنند که با یکدیگر سازگار نیستند. به نظر میرسد دولت ترامپ بر این باور است که فشار اقتصادی و نظامی مستمر، سرانجام ایران را به مصالحه وادار خواهد کرد. در مقابل، تهران معتقد است تواناییاش برای مختل کردن کشتیرانی در خلیج فارس، حفظ فشار بر بازارهای جهانی انرژی و تحمل سختیهای اقتصادی، در نهایت واشنگتن را وادار خواهد کرد راهبرد خود را مورد بازنگری قرار دهد. به نظر نمیرسد هیچیک از دو طرف آماده کنار گذاشتن این فرضها باشد. با این حال، جنگی دیگر لزوماً تقابل زیربنایی میان دو کشور را حل نخواهد کرد. حتی یک عملیات نظامی موفق آمریکا نیز تسلیم ایران را تضمین نمیکند؛ در حالی که پاسخ نظامی تهران میتواند بیثباتی در خلیج فارس را تشدید کند و هزینههای قابلتوجهی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند. این همان تناقض محوری بحران کنونی است: نه واشنگتن و نه تهران از نظر راهبردی منفعتی در جنگی دیگر ندارند، اما هیچیک نیز حاضر نیست امتیازهای لازم برای جلوگیری از آن را بپذیرد. نتیجه، شکلگیری بنبستی راهبردی است که هر روز خطرناکتر میشود و در آن احتمال تشدید تنشها افزایش مییابد؛ نه لزوماً به این دلیل که یکی از طرفین خواهان جنگی تمامعیار است، بلکه به این دلیل که هر دو معتقدند عقبنشینی، هزینه بیشتری از ادامه تقابل به همراه خواهد داشت. و شاید خطرناکترین فرض در کل این بحران، همین باشد.


