پسر ثروتمندی بر سر مزار پدرش نشسته بود و با فرزندِ فرد بینوایی جروبحث میکرد و به آرامگاه مجلل پدر خود میبالید.
به گزارش گفتمان ما به نقل از خبرگزاری فارس - تلگرام،
ترازوی دنیا و قیامت
پسر ثروتمندی بر سر مزار پدرش نشسته بود و با فرزندِ فرد بینوایی جروبحث میکرد و به آرامگاه مجلل پدر خود میبالید.
پسر فرد ثروتمند با فخرفروشی گفت: «ببین صندوق قبر پدر من از سنگ گرانبهاست، کتیبهاش خطی زرین و رنگین دارد، سنگ مرمرین بر زمینش انداختهاند و کاشی فیروزهای در آن به کار بردهاند!
اما قبر پدر تو چه شباهتی به مزار ما دارد؟ جز دو تا خشتِ گلینِ بههمپیوسته و مشتی خاک که بر رویش پاشیدهاند، چیزی نیست! »
فرزند درویش سخن او را شنید و با خونسردی پاسخی دندانشکن داد: «تا پدر تو بخواهد در قیامت زیر بارِ آن سنگهای سنگین و خشتهای گرانبها تکانی به خود بخورد و بار حسابوکتابش را بردارد، پدر سبکبارِ من از پل گذشته و به بهشت رسیده است! » #حکایت

